X
تبلیغات
باران آفتاب - سیر و سلوک

باران آفتاب

ادبی، علمی، فرهنگی

برگرفته از وبلاگ قرانی تسنیم
منو رها کن از این فکر تنهایی

آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى - قسمت چهارم

اشاره:

ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد که یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از(نافرمانى) خدا، بصیرت و شناخت شیطان، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنهاست.

یکى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترین راه‏هاى سیر و سلوک، ذکر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق.

ذکر خدا ارتباط معنوى عبد سالک با رب مالک است و این انسان است که نباید خود را وقف زندگى مادى کند و مقصد را در خود و دنیاى خود محدود سازد، بلکه باید خود را براى سفر پر فراز و نشیب ابدیت آماده و مهیا کند.

ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شکوهى دارد که هریک از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد. عمده‏ترین این آثار و ثمرات به شرح زیر است:

 

آنچه گذشت:

قسمت اول- آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 1. یاد خدا نسبت به بنده - 2. روشنى دل - 3. آرامش قلب

قسمت دوم-  آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 4. خشیت و ترس از خدا - 5. بصیرت یافتن و شناخت شیطان - 6. بخشش گناهان - 7. حکمت و علم

قسمت سوم- آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 8. باطن بینى  - 9. افزایش هدایت - 10. عدم از خودبیگانگى - 11. مقبولیت و پذیرش

 

12. کنترل قواى فکرى

یکى دیگر از آثار و ثمرات ذکر، کنترل قواى فکرى و حواس است. در مسیر تهذیب نفس، انسان باید به تدریج بر قواى درونى و همه ابعاد گفتارى و رفتارى وجود خود مسلط شود. یکى از ابعاد گریزپا و سرکش درون انسان قوه تفکر اوست. سرکشى این بعد را مى‏توان در نماز به خوبى درک کرد. یکى از عوامل بسیار موثر در کنترل فکر، مداومت در ذکر است. [1]

«یا ایها الذین آمنوا إذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکره و اصیلا». [2] «اى مومنان! خدا را بسیار یاد کنید و هر صبح و شام او را تسبیح گویید».

و خداوند فرمود : نسبت به آنچه از دست داده‏اید افسوس نخورید

امام صادق(علیه السلام) از سیره پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) نقل مى‏کند: «پدرم امام باقر علیه السلام بسیار ذکر خدا مى‏گفت. من همواره با او راه مى‏رفتم و او به یاد خدا بود و با او غذا مى‏خوردم و او ذکر خدا مى‏گفت و حتى وقتى با مردم حرف مى‏زد، شرکت در جلسات مردم او را مانع از ذکر خدا نبود و من مرتب مى‏دیدم که زبانش به زیر گلویش مى‏چسبد و لا اله الا الله مى گوید و او پیوسته ما را جمع مى‏کرد و بین الطلوعین بیدار نگه مى‏داشت و ما را به خواندن ذکر، دعا و قرآن امر مى‏فرمود تا آفتاب طلوع کند». [3]

بنابراین ذکر زیاد و توبه به معناى حقیقی آن به تدریج انسان را توانا مى‏کند تا تمرکز حواس کسب کند و هر لحظه به هرچه اراده کرده، بیندیشد و فکر را از سرکشى مانع شود و این قدرت در ابعاد بسیارى مى‏تواند فکر و قواى درونى را مهار کند.

 

13. زدودن غم و اندوه

غم و اندوه غالبا بر اثر از دست دادن یک چیز، به دست نیاوردن مطلوب، تردید وبلاتکلیفى و مشاهده صحنه‏هاى تأثرانگیز پیش مى‏آید.

یاد خدا در همه این موارد مى‏تواند به نحو معجزه‏آسایى غم و غصه را برطرف سازد. گاهى غمى که بر دل شخص سنگینى مى‏کند ناشى از تأسف او به خاطر از دست دادن یک فرصت، یک موقعیت و یا چیزى از مال و مقام دنیاست. خداوند متعال مى‏فرماید: «لکیلا تإسوا على ما فاتکم...». [4] «نسبت به آنچه از دست داده‏اید افسوس نخورید».

با یاد خدا مى توان به مرحله‏اى از معرفت دست یافت که به خاطر از دست دادن هیچ چیزى اندوهگین نشد. کسى که صرفا به یاد خداست مى‏آموزد که پیوسته حاجات خود را از خدا بخواهد و به لطف و کرم او امید ببندد.

حضرت یعقوب(علیه السلام) فرمود: «..انما اشکو بثى و حزنى الى الله و اعلم من الله ما لا تعلمون. [5] من غم و درد دل خود را به خدا مى‏گویم و مى‏دانم از خدا آنچه را شما نمى‏دانید».

یکى از ابعاد گریزپا و سرکش درون انسان قوه تفکر اوست. سرکشى این بعد را مى‏توان در نماز به خوبى درک کرد. از عوامل موثر در کنترل فکر، مداومت ذکر است

بعضى اوقات غم و غصه نتیجه تردید و بلاتکلیفى است. کسانى که نسبت به اجرا یا عدم اجراى کارى دو دل هستند، دچار پریشانى و اندوه مى‏گردند. چنین غصه‏هایى براى کسى که به ذکر خدا مشغول باشد، کمتر پدید مى‏آید؛ زیرا یاد خدا او را صاحب تشخیص و اراده‏اش را قوى مى‏کند و روح اعتماد و توکل به خدا را در او زنده مى‏کند.

و بالاخره دیدن صحنه‏هاى تإثرانگیز موجب اندوه شدید مى‏گردد در این گونه موارد یاد خدا بهترین داروى معنوى اثربخش است؛ مثلا اگر از روى توبه به ذکر خدا مشغول شود، این ذکر او را از معنویت سرشار خواهد کرد، غمش را خواهد زدود و قلبش را از فشارهاى ناشى از غم، خلاص خواهد کرد. [6]

 

14. نجات از غفلت

همه گناهان کوچک و بزرگ در حالت غفلت و بى‏خبرى رخ مى‏دهد و عوامل غفلت‏زا بسیار است. زن، فرزند، زینتها، زخارف دنیوى، دارایى‏هاى منقول و غیر منقول، ریاستها، حکومتها، عنوانهاى فامیلى و مقام علمى و روحانى و حتى بسیارى از عبادتها ممکن است انسان را به غفلت بیاندازد.

شیطان براى غافل کردن هرکسى از طریق ویژه‏اى که با حال و شغل او متناسب و در او موثر است، وارد مى‏شود و او را به آن سرگرم مى‏سازد. آنچه غفلت را برطرف، عمل را صالح و انسان را تربیت مى‏کند، یاد خدا و تذکر است و عوامل تذکر نیز فراوان است. بعضى از عوامل تذکر، تکوینى و برخى دیگر تشریعى است.

اجرام زمینى و آسمانى، شب و روز، نعمت‏هاى مادى، پدیده حیات و تمامى ذرات جهان هستى که صنع صانع یکتاست، عوامل تکوینى تذکر است که نظرکردن به آنها اهل معرفت را به یاد خدا مى‏اندازد. و عوامل تشریعى تذکر، همان عبادات است که بهترین رافع غفلت است و خلاصه آنکه بر اساس آیات قرآن و به حکم عقل و اثبات تجربه، یاد خدا انسان را از حالت غفلت خارج مى‏کند و از ابتلا به پیامدهاى آن که ارتکاب معاصى، مفاسد شخصى و اجتماعى تباه کننده است، دور مى‏سازد. [7]

شیطان براى غافل کردن هرکسى از طریق ویژه‏اى که با حال و شغل او متناسب و در او موثر است، وارد مى‏شود و او را به آن سرگرم مى‏سازد

از آثار و ثمرات ذکر گفتیم و در اینجا متذکر مى شویم که یکى از مصادیق والاى ذکر، قرآن است. بنابراین تمام آثارى که بر قرآن کریم مترتب است و همه بهره‏مندیهایى که انسان از رهگذر قرآن کریم مى‏تواند به آن برسد، خود ثمرات و آثار ذکر خواهد بود و نیز تمامى اثرات عظیمى که بر نماز مترتب است، در شمار ثمرات ذکر است؛ زیرا نماز یکى از مصادیق والاى ذکر است.

والسلام  علیکم و رحمةالله و برکاته  - تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری


1-همان، 31.

2-احزاب، 41 و 42.

3-پاسدار اسلام، شماره 137، ص 9.

4- حدید، 23.

5-یوسف، 86.

6-نمازشناسى، حسن راشدى، ص 79.

7-همان، ص 168 و 169.

برگرفته از وبلاگ قرانی تسنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:52  توسط نوروزکمایی  | 

زندگينامه حاج آقا محمودي نژاد

 
 

   
_

 

 

 

 

 

 

سعي داريم در اين قسمت از وبلاگ به زندگي نامه شخصيت برجسته علمي و معنوي دين بپردازيم. تا عبرتي و درسي باشد براي جوانان و عاشقان سيره عملي اهل پيامبر.ص.

 براي شروع به زندگي نامه روحاني بزرگ سادات امامزاده محمود حاج آقا محمودي نژاد كه از روحانيون خوب و از افتخارات سادات بزرگ امام زاده محمود مي باشد.

ايشان فرزند سوم خانواده سيد عبدالطيف كه يكي از سيدهاي بسيار پاك و نام آشناي ديار سادات مشهدي مي باشد

حاج آقا هم اكنون مديركل سازمان تبليغات اسلامي استان فارس مي باشد

كه متعاقباً توضيحات تكميلي را در همين صفحه خواهيد ديد

 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:30  توسط نوروزکمایی  | 

نیایش و ادب فارسی

قسمت اول:

نیایش

ماه مبارک رمضان، ماه عبادت و خودسازی است. ماهی است که در آن آیینه ی دل صیقل می یابد، روح سبکبار می گردد و روزه دار به حق نزدیک می شود. مناجاتیان در این ماه از خوان گسترده الهی نور بر می دارند و چراغ عشق و محبت خداوندی را در سحرهای پرشور ونشاط آن پرفروغتر می کنند. میزبان کریم این ماه که لحظه لحظه های حیات از تجلی جود او سرچشمه می گیرد؛ بندگان را به کرامتی دیگر عزیز می دارد و همگان را دعوت می کند تا از این سفره پرفیض توشه بردارند و در کانون عشق و محبت او جای گیرند. چه کرامتی از این بالاتر که حضرت حق روزه را از آن خویش دانسته و «خویشتن» را پاداش روزه آن قرار داده است.(1)

از آداب این ماه بزرگ دعا و مناجات با حق تعالی  است. سحرگاهان، فرصت مغتنمی است تا دلدادگان وادی عشق و محبت، سر بر آستان دوست نهند و با محبوب خویش راز گویند و نیاز آرند بزرگان دین درباره ی دعا و مناجات در این ماه فراوان تأکید کرده اند و مؤمنان را به شب زنده داری و راز و نیاز با خدا ترغیب نموده اند.امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:

«علیکم فی شهر رمضان بکثرة الاستغفار والدعاء فاما الدعاء فیدفع البلاء عنکم و اما الاستغفار فتمحی به ذنوبکم» (2) .

با این مقدمه کوتاه بر آنیم تا با گلگشتی در گلستان ادب فارسی از شمیم عطرآگین سخنان بزرگان شعر فارسی، درباره ی دعا و نیایش، رایحه ای هر چند اندک به مشام جان برسانیم، ناگفته پیداست که گوهر گرانبهای نیایش تعلیم خاص خداست که به وسیله ی انبیای عظام(ع) به بشر ارزانی داشته است. در این زمینه، سخنان زیبا و دلنشین پیامبر گرامی اسلامی(ص) و ائمه بزرگوار ما، چون جویباری گلهای معطر ادب فارسی را آبیاری نموده اند که به اقتضای کلام، آنها را نیز بیان خواهیم داشت.

دعا، موهبت الهی

آن دم که انسان به دعا می ایستد و دست نیاز به سوی خداوند بی نیاز بر می دارد و یا با او عاشقانه سخن می گوید و زبان به نیایش می گشاید؛ در حقیقت زخمه های محبت الهی است که تارهای دل او را به لرزش واداشته است. اگر اذن او نبود، چه کسی را یارای آن بود تا زبان به ستایشش گشاید؟ این خداوند بزرگ و مهربان است که دعوت نموده تا بندگان با او سخن گویند و جواب بشنوند. مولوی در این باره می گوید:

این طلب در ما هم از ایجاد توست
رستن از بیداد یا رب داد توست
بی طلب تو این طلبمان داده ای
 بی شمار و حدّ عطاها دادهای(3)

  

مولانا در دیوان کبیر می فرماید، اینکه گاهی سیل غم و اندوه بر دل انسان سرازیر می شود و سینه اش را تنگ می کند، بدان دلیل است که سایه ای از لطف و محبت الهی بر سرش خیمه زده، او را به درگاه خویش فرا می خواند:

نیایش

هم او که دلتنگت کند، سرسبز و گلرنگت کند
هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا
هم «را» و «باء» و «نون» را کرده است مقرون « الف »
در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی «ربّنا»(4)

 

چه لطیف و محبتی از این بالاتر که خداوند متعال نخست در آدمی احساس احتیاج را بر می انگیزد سپس آتش اشتیاق را در او شعله ور می سازد و آنگاه بر روی چنین انسان محتاج و متشاقی راه می گشاید و در نهایت هم به او پاداش می دهد. شیخ بزرگوار، سعدی شیرازی، در بیان این موهبت بزرگ الهی چنین می سراید:

 

نخست او ارادت به دل در نهاد
بس این بنده پیر آستان سر نهاد
کر از حق، نه توفیق خبری رسد  
کی از بنده چیزی به غیری رسید؟
زبان را چو ببینی که اقرار داد
 ببین تا زبان را که گفتار داد(5)

  

دعا اظهار بندگی

قرآن کریم، دعا را عبادت و ترک آن را استکبار می خواند:

«و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین»(6)

امام سجاد(ع) در بیان این معنا چنین می فرمایند:

«فسمیت دعائک عبادة و ترکه استکبارا»(7)

دعا کردن، ابراز بندگی و اظهار عجز و ناتوانی در پیشگاه خالق یکتاست.

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند         ابراز بندگی کن و اظهار چاکری(8)

سعدی هم در کتاب بوستان به این نکته توجه می دهد که باید به درگاه خداوند متعال، بنده وار نیایش کرد و چون گدایان سریر آستان بی نیاز او سایید:

چو طاعت کنی لبس شاهی مپوش
چو درویش مخلص برآور خروش
که پروردگارا توانگر تویی 
توانای درویش پرور تویی
نه کشور خدایم، نه فرماندهم   
یکی از گدایان این درگهم
تو برخیر و نیکی دهم دسترس
وگرنه چه خیر آید از من به کس
دعا کن به شب چون گدایان به سوز  
اگر می کنی پادشاهی به روز
کمر بسته گردنکشان بر درت
تو بر آستان عبادت سرت(9)

  

به عقیده مولوی آن بخت برگشتگان جاهلی که دل به سوی خدا ندارند، اذن دعا هم نمی یابند. بر دل و زبان آنان قفل نهاده شده تا در وقت نیاز، زبان به راز و نیاز با حق نگشایند:

جان جاهل زین دعا جز دور نیست 
 زانکه یا رب گفتنش دستور نیست
بردهان و بردلش قفل است و بند
  تا ننالد با خدا وقت گزند(10)

 

فواید دعا

نیایش

برای دعا و مناجات فواید بسیاری بر شمرده اند که تبیین و توضیح همه ی آنها در مجال این بحث نمی گنجد. از مهمترین فواید نیایش، شناخت ذات اقدس باری است. چه این که نیاشگر واقعی، در کانون پرفروغ جذبه ی خداوندی واقع می شود و از او پاسخ می گیرد.

بیان دردها و رنجهای درونی، انسان را سبکبار می کند و از شدت اضطراب و نگرانی او می کاهد. تکیه بر قدرت لایزال الهی که سخنها را می شنود و به آنها پاسخ می دهد؛ باعث آرامش روح و روان آدمی است و از اینجاست کهامام صادق(ع) دعا را شفابخش هر نوع بیماری خوانده اند: «علیک بالدعاء فانه شفاء کل دابه(11). پاسخ خداوند به دعای بنده مؤمن با حرف نیست و چه بسا به برآورده شدن حاجت هم نباشد بلکه همین آرامش روانی و آسودگی خاطره جوابی است که در هر حال بنده از سوی خداوند متعال دریافت می کند:

چون ز نزد نیاز باشد پیک
 از تو یا رب بود وز او لبیک
نه جوابی که حرفش آلاید  
بل جوابی که جان بیاساید(12)

 

 

بدین ترتیب وقتی نیایشگر احساس کند خداوند سخن او را شنیده و پاسخش داده است در اعتقاد به حق راسختر می شود و بی گمان بهترین راه خداشناسی هم همین است که انسان خداوند را بی واسطه مشهود کند و صدالبته این با دعا و مناجات میسر خواهد شد.

از فواید دیگر دعا که آن را در بیان شاعران هم می بینیم همان دفع بلا و مصیبت است.امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند: «وادفئوا امواج البلاء بالدعاء: موجهای بلا را با دعا برانید»(13) و در بیانی دیگر می فرمایند: و در بیانی دیگر می فرمایند: «ادعاء ترس المؤمن»(14) دعا سپر مؤمن است». بنابراین دعا چون جوشنی است که مؤمنان را از تو بلای روزگار مصون می دارد. حکیم سوزنی سمرقندی در این معنی گفته است:

تا دعا رد بلا باشد به گفتار نی
  وز دعا بازد سپر هرگز بلا دارد حذر
پر تنش تیر بلای دهر کاریگر مباد
خود نباشد گر دعای اولیا دارد سپر(15)

 

سعدی در بیان سپر بدن دعا در مقابل حوادث روزگار گفته است:

غنیمت شمارند مردان دعا                 که جوشن بود پیش تیر بلا(16)


پی نوشتها:

1- اشاره است به سخن پیامبر خدا که فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی می فرماید: الصوم لی و انا اجزی به... و ر.ک: صدوقی؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج2، فضل الصیام، ص 75.

2- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه؛ ج 7، ص 220.

3- مثنوی، تصحیح نیکلسون، «دفتر اول»

4- مولوی؛ کلیات شمس یا دیوان کبیر، تصحیح مرحوم فروزانفر، ج 1، ص 17.

5- سعدی؛ بوستان؛ تصحیح مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی ص 177.

6- سوره ی مؤمن (40)، آیه ی 60.

7- صحیفه ی سجادیه، انتشارات جامعه مدرسین، دعای وداع ماه رمضان، ص 224.

8- حافظ، دیوان، به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی؛ ص 246.

9- بوستان، همان، ص 41.

10- مثنوی؛همان دفتر سوم  198 و 199.

11- وسائل الشیعه، ج 4، ص 1099.

12- سنائی، حدیقه الحقیقه، تصحیح مدرس رضوی، ص 142.

13- نهج البلاغه، ترجمه ی دکتر سید جعفر شهیدی؛ کلمات قصار 126.

14- اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 2،  ص 468.

15- سرزنی سمرقندی؛ دیوان؛ به احتمام دکتر ناصرالدین شاه حسینی؛ ص 104.

16- بوستان، همان، ص 162.


مهدی ملک ثابت دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس

تنظیم : بخش ادبیات تبیان

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:11  توسط نوروزکمایی  | 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

نیایش و ادب فارسی

قسمت دوم:

استجابت دعا و موانع آن

نیایش

به تصریح قرآن کریم، استجابت دعای بندگان از سنتهای اجتناب ناپذیر خداوند است. پر واضح است که همین اجابت دعا از فواید مهم آن نیز به شمار می رود. کافی است تا شخصی در طول حیات خویش یک بار خدا را از دل و جان و در کمال انقطاع از غیر بخواند و در حالی که قطعا علل و ابزار مادی را از رفع نیاز خود ناتوان می دیده است پاسخ مناسب را از او بشنود و حاجتش برآورده شود؛ آنگاه چنین فردی غیب عالم را چنان باور خواهد کرد که با هیچ استدلالی امکان پذیر نخواهد بود.

بدیهی است برآورده شدن خواسته ها، در گرو تحقق پاره ای شرایط است که علمای اخلاق آنها را تحت عنوان آداب دعا و یا شرایط دعا بر شمرده اند. ما، در این مقاله تنها به چند نمونه از این شرایط که در دواوین شاعران بزرگ فارسی هم از آنها یاد شده است بسنده می کنیم.

بنا به آنچه گفته شد طبق صریح آیات الهی و روایات دینی، پاسخ حق به دعای بنده قطعی است و اگر خلاف این واقع شود با حکمتی بالاتر از اجابت داشته و یا در دعای بنده خللی بوده است. کمال الدین اسماعیل اصفهانی با اشاره به آیه اجیب دعوة الداع اذا دعان(1) چنین می گوید:

 

اندر دعای توست خلل ورنه بردرش
دست اجابت است که گریبانکش عطاست
گر باورم نداری مصداق این سخن
  آنک، اجیب دعوة داعی اذا دعاست(2)

 

از عواملی که در عدم اجابت دعا کارگر می افتد نافرمانی از حضرت حق است. «گناه» چون سدی است که از ریزش جویبار فیض الهی ممانعت می کند. تنها راه چاره بازگشت به سوی اوست. سنایی در این باره می فرماید:

بارگی را بساز آلت و زین
  از پی بارگاه علیین
با دعا یار کن انابت حق 
 تا قبولت کند اجابت حق(3)

 

«پارسایی» و بر راه صواب بودن عامل مهمی است که نفسها را گرم می کند و دعاها را با اجابت مقرون می سازد. افرادی با این خصوصیات، «مستجاب الدعوه» اند. اینان دعایشان کلید فتح مشکلاتی است که حل آنها با اسباب و ابزار عادی غیرممکن می نماید. سعدی در بیان این معنی داستان پادشاهی را می آورد که بیماری اظهار عجز و ناتوانی کرده بودند. بعد از ناامیدی از معالجه ی طبیبان، ندیمی از ندیمان شاه، او را به نزد مردی مبارک دم و پارسا صفت رهنمون می شود. او در توصیف این شخص «متسجاب الدعوه» چنین می گوید:

در این شهر مردی مبارک دم است
که در پارسایی چون اویی کم است
نبردند پیشش مهمات کس
که مقصود حاصل نشد در نفس
نرفته است هرگز بر او ناصواب       
 دلی روشن و دعوتی مستجاب  
بخوان تا بخواند دعایی بر این(4) 
 که رحمت رسد زآسمان برین

          

نیایش

عوامل مهم دیگری که در اجابت دعا مؤثرند، عبارتند از: اخلاص در دعا تلاش در راه خواسته، روزی حلال، انقطاع کامل از غیر خدا، اضطرار و... که توضیح و بررسی آنها را به مجالی دیگر وامی گذاریم  تنها به این نکته اشاره می کنیم که گاه دعا ار اجابت نمی کنند چون برآورده شدن آن به زبان شخص است. در حقیقت آدمی با دید ظاهری ، خواسته اش سودمند تلقی می کند در حالی که چه بسا ضررهای مادی دیگر و یا از همه مهمتر هلاکت دین او در اجابت آن دعا باشد:

بس دعاها کان زیان است و هلاک  
وز کرم می نشنود یزدان پاک
وان دعا گوینده شاکی می شود 
می برد ظن بدو آن بد بود(5)
 

گاهی دعای بنده که با شرایط لازم خدا را خوانده است فوراً مستجاب نمی شود بلکه در اجابت آن تأخیر می افتد. این نیز لطف و کرم الهی است از امام صادق علیه السلام نقل شده است که: همانا بنده، خداوند را می خواند؛ پس خداوند به فرشتگان می گوید بدرستی که دعایش را مستجاب کرده ام لیکن حاجتش را نگه دارید زیرا من دوست دارم صدای او را بشنوم...»(6)

در اینجا خداوند می فرماید: «... فانی اُحبُّ أن أسمعَ صوتُه...» و این کمال محبت الهی به بنده ای صادق است که دست به دعا برداشته و بر درگاه بی نیاز الهی ابراز نیازمندی کرده است. در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) نقل شده است که: «اذ اُحب الله عهداً ابتلاء لیسمع تضرعه: وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد وی را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود» (7) مولوی در بیان سبب تأخیر اجابت دعای مؤمن؛ به این نکته توجه نموده است:

 

ای بسا مخلص که نالید در دعا
 تا رود درد خلوصش بر سما
تا رود بالای این سقف برین  
بوی مجر از انین المذنبین
پس ملایک با خدا نالند زار   
کای مجیب هر دعا وای مستجار
بنده مؤمن تضرع می کند
  او نمی داند بجز تو مستند
تو عطا بیگانگان را میدهی
از تو دارد آرزو هر میشتهی
حق بفرماید که نِه از خواری اوست
عین تأخیر عطاباری اوست
حاجت آورد ش زغفلت سوی من
  آن کشیدش موکشان در کوی من
گر برارم حاجتش او وارود 
هم در آن بازیچه مستغرق شود
گرچه می نالد به جان با مستجار  
دل شکسته، میشه خسته، گو بزار
خوش همی آید مرا آواز او 
وان خدایا گفتن و آن راز او(8)

 

نیایش

مولوی

در این ابیات به نکته ای دیگر هم توجه می دهد و آن این است که بسیاری از افراد در هنگام نیاز رو به سوی خدا می آورند و پس از برآورده شدن حاجتهای خویش دوباره به غفلت از حق زندگی می گذرانند لذا معتقد است بنده باید با صفا و پاکی روی به درگاه خدای آورد؛ پیوسته خواسته هایش را با وی در میان گذارد و عاشقانه با و مناجات کند لکن در بند برآورده شدن حاجت نباشد؛ زیرا همان اذن دعا بهترین اجابت حق است. پس تأکید می کند:

ای اخی دست از دعا کردن مدار        با اجابت یا رد اویت چه کار(9)

 

زمان دعا

بزرگان دین، ایام خاصی را برای نیایش، سفارش کردهاند که از آن میان «ماه مبارک رمضان» و «سحر» را می توان نام برد. پرواضح است در این اوقات به دلیل پالایش روحی و آرایشی که پدید می آید، معنویت دو چندان می شود و می توان عاشقانه با معبود خویش راز و نیاز کرد و گرنه در هر زمان که حال خوشی به انسان دست داد، فرصت مغتنمی است تا شخص به مناجات حق روی آورد. شاعران بزرگ فارسی به این دو وقت خوش ذکر و دعا نیز اشارت داشته اند. «کما الدین اسماعیل» درباره دعا و نیایش در ماه مبارک رمضان می گوید:

رمضان است هین دهان در بند  
دردوزخ به خویشتن دربند
روزکی چند با خدا پرداز  
در دکان اهرمن دربند
جز به ذکر و دعا دهان مگشای
ورنه هرزه مدار تن دربند(10)

 

«مولوی» دعاهای در این ماه را با جابت مقرون دانسته است:

مبارک باد آمد ماه روزه
رهت خوش باد، ای همراه روزه
... دعاها اندر این مه مستجاب است
فلکها را بدرد آرد  روزه(11)

  

سحر نیز از اوقات شریفی است که درهای آسمان به روی مناجاتیان گشوده می شود؛ نسیم رحمت حق می وزد و حاجتهای بزرگ روا می گردد.امام باقر(ع) در این باره می فرمایند:

«...فعشیکم بالدعاء فی السحر الی طلوع الشمس فانها ساعة تفتح فیها ابواب السّماء و تهب الریاح و تقسم فیها الارزاق  تقضی فیها الحوائج العظام»(12)

حکیم افضل الدین محمد مرفی کاشانی (باباالفضل) در این معنا سروده است:

برخیز که عاشقان به شب راز کنند  
گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب دربندند 
الا در دوست را که شب باز کنند(13)

 

قوامی رازی نیز مخاطبان خود را به شب زنده داری فرا می خواند و می گوید:

به شبها، در عبادتها طلب کن جنت باقی              که اندر موضع تاریک باشد چشمه جیران(14)

خواجه شیراز که لذت مناجات با خدا را در سحرها چشیده و از این خوان کرم بهره ها برده است در احوال خویش چنین می سراید:

نیایش

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
  واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشه ی پرتو ذاتم گردند 
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
 آن شب قدر که این تازه براتم دادند(15)

 

«مولوی» هم که با سحر پیوندی ناگسستنی داشته و اهمیت آن را به خوبی دریافته است، بر خفتگان نهیب می زند و آنان را به شب زنده داری فرا می خواند. او متذکرمی شود که انسان آن هنگام که سر برخاک تیره نهاد. حسرت این ایام خوش را خواهد خورد، زمانی که دیگر اندوه سودی نخواهد داشت. وی در غزلی پرشور چنین می گوید:

 

ای خفته شب تیره، هنگام دعا آمد
وی نفس جفا پیشه، هنگام وفا آمد
بنگر به سوی روزن، بگشای در توبه
پرداخته کن خانه، هین نوبت ما آمد
از جرم و جفاجویی چون دست نمی شویی؟
بر روی بزن آبی، میقات صلا آمد
زین قبله به یاد آری، چون رو به لحد آری
سودت نکند حسرت  آنکه که قضا آمد
زین قبله بجو نوری تا شمع لحد باشد
آن نور شود گلشن چون نور خدا آمد(16)

     

در پایان این مقال، یادآوری این نکته را ضروری می داند که: گوهر گرانبهای نیایش بیش از آن ارزش دارد که تنها دست برماس خواسته های مادی و زودگذر دنیایی شود. از این رو ضمن آنکه هر کس باید در سحرهای ماه مبارک رمضان خواسته های حقیقی خویش را از خداوند بزرگ طلب کند. شایسته است برای جامعه، همکیشان و همنوعان خویش نیز سربلندی و پیروزی بخواهد و در مقام راز و نیاز با دوست، از ادعیه ماثوره – که به فرموده امام راحلمان(رض) قرآن صاعد است.(17) – نهایت استفاده را بنماید زیرا دعاهای رسیده از ناحیهمعصومین(ع) ضمن آنکه درس خداشناسی و اخلاق و زندگی است به انسان می آموزد تا چگونه با خدای خویش ارتباط برقرار کند و از او چه بخواهد که سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید.

من غلام آنکه نفروشد وجود
جز بدان سلطان یا افضال وجود
چون بگیرید آسمان گریان شود
چون بنالد چرخ یا رب خوان شود
من غلام آن مس همت پرست 
کو به غیر  کیمیا نارد شکست
دست اشکسته برآور در دعا  
سوی اشکسته برد فضل خدا(18)

   


پی نوشت ها :

1- سوره ی بقره (2)، آیه ی186.

2- کمال الدین اسماعیل اصفهانی، دیوان؛ تصحیح مرحوم دکتر بحرالعلومی، ص 18.

3- سنایی، حدیقه الحقیقه؛ همان، ص 141.

4- بوستان؛ همان، ص 69.

5- مثنوی، همان، دفتر دوم، پ 140 و 141.

6- فروزانفر، احادیث مثنوی، ص 223 (نقل از وافی، ج 5، ص 229)

7- نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 25.

8- مثنوی، همان، دفتر ششم، پ 4217 – 4226.

9- همان، ب 2344.

10- کمال الدین اسماعیل اصفهانی، دیوان، جهان، ص 562.

11- کلیات شمس، همان، ج 5، ص 136.

12- صدوق، ثواب الاعمال، ص 358.

13- افضل الدین محمد مرفی کاشانی (بابا افضل). دیوان: انتشارات زوار، ص 70.

14- قوامی رازی، دیوان تصحیح میرهلال الدین حسینی اُرموی، ص 126.

15- حافظ، دیوان، همان، ص 78.

14- کلیات شمس، همان، ج 2، ص 47.

17- ر.ک: صحیفه ی نور، ج 12 ص 29 و همچنین وصیتنامه آن حضرت.

18. مثنوی، همان، دفتر پنجم، پ 490-492.


مهدی ملک ثابت

تنظیم : بخش ادبیات تبیان

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:7  توسط نوروزکمایی  | 

من كه شهره شهرم به عشق ورزيدن          منم كه ديده نيالودم به بدن ديدن

 

محبت

گذشتن از پوسته دین و رسیدن به لبّ و لبابِ مکتب انبیا، در گرو معرفت والاتر و جان پاک‌تر و عشق برتر به «هستی آفرین» است.

در مکتب وحی، آنچه بیشترین و بالاترین جایگاه ارزشی را دارد، «عشق به خدا» است. این محبت، از معرفت سرچشمه می‌گیرد و آن که خدا را شناخت، در او فانی می‌شود و محبت آن محبوب ازلی و ابدی، سلطان اقلیم وجودش می‌شود و اوست که فرمان می‌راند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال می‌کند.

بعد عرفانی دین، دلدادگی ویژه‌ای است که میان بنده و خالق پدید می‌آید و نتیجه آن، «صبر»، «رضا»، «تسلیم»، «شوق»، «اخلاص»، «یقین»، «اطمینان نفس»، «قرب به حق»، و این‌گونه جلوه‌های مقدس است. در سایه این تجلی الهی است که بنده، «خود» را نمی‌بیند و جز «او» را نمی‌شناسد و جز «پسند» او را نمی‌جوید.

و آنچه كه انسان را به مقام« قرب» مي رساند، لازمه اش اجراي فرمان الهي و حد و حدود الهي را رعايت كردن است، عشق به باري تعالي، عشق پاك و فراتر از عشقهاي دون و پست زميني مي باشد.  از بزرگي سوال كردند، براي قرب الهي چه بايد كرد، فرمودند شرع الهي را رعايت كنيد، « آنچه حلال است انجام دهيد، آنچه حرام است نه».

 عاشورا، به جز بعد حماسی و ظلم‌ستیزی و قیام برای اقامه عدل و قسط، بعد عرفانی دارد و متعالی‌ترین درس‌های عرفان ناب را می‌آموزد و جز در کربلا - و صحنه‌های الهام گرفته از عاشورا - کجا می‌توان تلفیق حماسه و عرفان را یافت؟

برخی از مولفان و مقتل نویسان هم که به حادثه عاشورا پرداخته‌اند، یا شاعرانی که عاشورا را به نظم کشیده‌اند (همچون عمان سامانی در گنجینة الاسرار) از بعد عرفانی به این حماسه نگریسته‌اند. پیام عرفانی عاشورا، راه و رسم سلوک خداپسندانه و منطبق با «خط پیامبران و امامان» را بیان می‌کند و خط بطلانی بر عرفان صوفی منشانه و دور بودن از صحنه حق و باطل و عمل به تکلیف اجتماعی است.

از والاترین و زلال‌ترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی، خدای متعال است. پیشوایان الهی این عشق را در بالاترین درجه‌اش داشتند. نحوه حیات و شهادتشان نیز گویای آن است.

صاحبان چنین عشق‌هایی، برای خود، تعیّنی نمی‌بینند و پیوسته در انتظار لحظه رهایی از قفس تن و زندان خاک و پیوستن به خداوندند. چنین عشقی «فنای فی الله» را هم در پی دارد و این فنا و جذبه، سبب می‌شود که جز ذات احدی و جز رضای خالق، چیزی را به حساب نیاورد و از هر چه که مانع این وصال گردد، بگذرد. گذشتن از همه چیز برای خدا، یکی از جلوه‌های همین عشق عرفانی به خدا است. فدا کردن جسم برای تعالی جان، جلوه دیگر آن است.

اگر از آن حضرت، این شعر نقل شده است که:

تَرَکتُ الخَلقَ طُرّاً فی هَواکا                           وَ اَیتَمتُ العِیالَ لِکَی اَراکا

در همین معنا است. مقام سِلم و رضا نیز ثمره همین عشق و مجذوبیت نسبت به آن یگانه محبوب است. برافروخته‌تر شدن چهره امام حسین علیه‌السلام هر چه که به لحظه شهادت نزدیک می‌شد، نشانه دیگری از این عشق ‌برین است. یاران آن حضرت نیز شوق دیدار خدا و جنت را در دل داشتند که آنگونه بی‌صبرانه چشم به راه عروس شهادت بودند.

یکی از شاعران بلند پایه، که به حادثه عاشورای حسینی از زاویه عرفانی و عشق به خدا نگاه کرده است، «عمان سامانی» است. دیوان «گنجینة‌الاسرار» او با همین تحلیل به حماسه حسینی نظر دارد.

عمان، حسین بن علی علیهما‌السلام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی می‌بیند و پیاپی جام محبت و بلای بیشتری می‌خواهد. او را موجی برخاسته از دریا می‌داند که محو حقیقت خدا است و می‌خواهد به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هر چه جز «او»ست دست می‌شوید و «خود» را قربانی می‌کند و در دیدار با علی‌ اکبر که عازم میدان است، بر این «تعیّن والا» هم غلبه می‌کند و حال که هیچ پرده‌ای از تعیّن و سدّ راهی جز او باقی نمانده است، اجتهادی بیش از اندازه دارد «کَاَنَّ یکی را نیز بردارد ز پیش» و بی حجاب، با خدا رو به رو گردد امام در جدال عقل و عشق، سپاه عشق را غالب می‌سازد و در وداع آخرین با خواهرش زینب، وقتی با آن «زن مردآفرین روزگار» مواجه می‌شود، از او می‌‌خواهد که حجاب وصل نشود:

همچو جان خود در آغوشش کشید              این سخن آهسته در گوشش کشید:

کای عنان‌گیر من، آیا زینبی؟                     یا که آه دردمندان شبی؟

پیش پای شوق، زنجیری مکن              راه عشق است این، عنانگیری مکن

سراسر عاشورا و صحنه‌های رزم فرزندان و یاران، جلوه‌ای از این جذبه معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان، هر کدام «هدیه‌»‌ای به درگاه دوست است، تا رضای او تامین شود و به بزم قرب، بار دهد.

این مشرب عرفانی و عشق به خدا در جبهه‌های دفاع مقدس در ایران نیز تجلی داشت و رزمندگان عارف و صاحبدل، ره صد ساله را یک شبه می‌رفتند و به تعبیر حضرت امام خمینی (قدس سره) که شهادت را در ذائقه اولیای الهی شیرین‌تر از عسل می‌دانست و معتقد بود که از این شراب طهور معرفت و عشق، «جوانان در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند»  و شهدا را سبکبالان عاشق شهادت می‌‌دانست که  «بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته‌اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسیده‌اند.» و مورد توصیف‌ناپذیری جذبه‌های روحانی بسیجیان عاشق شهادت با قلم و بیان می‌فرمود:

لکن آن بعد الهی عرفانی و آن جلوه معنوی ربّانی که جان‌ها را به سوی خود پرواز می‌دهد و آن قلب‌های ذوب شده در تجلیات الهی را با چه قلم و چه هنر و بیانی می‌توان ترسیم کرد؟

نهايتاً كساني كه محبت خدا را در خانه دل جاي مي دهند، قاعدتاً از حرام خدا به خانه دل جلوگيري مي نمايند. از چشم چراني و هوس راني، شهوت پرستي، مقام پرستي و ....

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:2  توسط نوروزکمایی  | 

پيامهاي

نمونه‌اى از پندارهاى رهزن- آیة الله جوادی آملی(19)
19) یكى از پندارهایى كه مانع و رهزن سیر و سلوك آدمى است، آن است كه خود را مالك و ملك مى‌داند و معرفت والا و گرانقدرى كه دین به ما مى‌آموزد و در زمینه حسن خلق و تهذیب روح، سهم مؤثرى دارد این است كه آنچه در دست ماست عاریه...


آثار پندارگرایى- آیة الله جوادی آملی(18)
یكى از آثار پندارگرایى آن است كه انسان به جاى این كه خود را در مشهد خداى سبحان دیده، به كرامت انسانى خود بیندیشد، به دیگران تبرك مى‌جوید و در برابر غیر خدا تذلل مى‌كند. البته تبرك جستن و توسل به انبیا و ائمه و اولیاء...


منشا پندارگرایى- آیة الله جوادی آملی(17)
(17) خداى سبحان هرگز كسى را گرفتار جهل و پندار باطل نكرده، بلكه همه انسان‌ها را با سلاح معرفت، مسلح كرده و هر انسانى را با الهام فجور و تقوا آفریده است: "و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها."(1) ولى اگر كسى این اله...


پندارگرایى- آیة الله جوادی آملی (16)
یكى از موانع سیر انسان به سوى خدا، پندارگرایى و گمان باطل است؛ چنانكه از مهم‌ترین علل و اسباب طهارت روح و صعود آن به سوى حق، معرفت صحیح است. فرق عارف با پندارگراى غافل در این است كه عارف، خود را در مشهد و محضر خداى ...


حرم امن اخلاص- آیة الله جوادی آملی(15)
شیطان در بخش علمی هرگز انسان را رها نمی‌كند جز این كه در محدوده علم، جزو بندگان مخلص باشد؛ یعنی به مقام عقل مجرد محض بار یابد؛ زیرا در محدوده عقل محض، وهم و خیال را راهی نیست و تجرد شیطان، تجرد وهمی است. بنابراین، ...


عقل عارف و نفس عزوف- آیة الله جوادی آملی(14)
14) از آن جا كه قرآن، اهل‌بیت عصمت و طهارت را از گزند هر گونه خطا و عصیان و نسیان، معصوم و مصون می‌داند، سخنان اهل‌بیت علیهم السلام در كیفیت تزكیه نفس و شناخت موانع سیر آدمی به سوی خدا، سهم مؤثری دارد؛ زیرا اینان، راه ش...


قیاس رهزن- آیة الله جوادی آملی(13)
13) گفته می‌شود؛ نخستین كسی كه بر اساس قیاس و رای خود عمل كرد شیطان بود؛ در حالی كه قیاس كردن مبتنی بر احاطه بر همه جوانب مطلب است و او چنین احاطه علمی نداشت. شیطان گفت من برای آدم سجده نمی‌كنم، چون از او بهترم؛ زیرا آف...


وسوسه علمی- آیة الله جوادی آملی (12)
12) سالكی كه برای تهذیب روح قدم برمی‌دارد، شیطان رای قوه متخیله سالك را به جای وحی و عقل می‌نشاند و موهوم و متخیل را معقول جلوه می‌دهد. باطل را به جای حق و حق را به جای باطل نشاندن، شیطنت است. هنگام شروع به شناخت مبدأ و...


سوء ظن به خود- آیة الله جوادی آملی (11)
پس از نجات از غفلت، باید نسبت به آنچه انسان را دوباره به غفلت مى‌كشاند، هشیار بود و از این رو انسان باید هم نعمت‌هاى خدا را بشناسد و هم بداند كه در همه حالات، در مشهد و محضر الهى است و هم نسبت به خود، خوش گمان نباشد...


مراتب بیدارى- آیة الله جوادی آملی (10)
انسانى كه بیدار مى‌شود عاملى در بیدارى او نقش دارد و عوامل بیدارى انسان غافل، گوناگون است؛ ممكن است این عامل زنگ خطر دوزخ باشد یا شوق بهشت و یا اشتیاق به لقاى حق . در مناجات شعبانیه آمده است كه: "ایقظتنى لمحبتك"(1) ...


دم مسیحایى ذكر- آیة الله جوادی آملی(9)
(9) در دستورهاى دینى آمده است كه اگر سیئه‌اى مرتكب شدید فوراً حسنه‌اى انجام دهید تا آن سیئه را جبران كند؛ زیرا اگر سیئه، متراكم شود، در جان انسان چرک ایجاد و او را نابینا و ناشنوا مى‌كند. براى این كار، ذكر دایمى خدا را ...


اذكار دینى و آموزش معارف- آیة الله جوادی آملی(8)
(8) اذكار دینى افزون بر آن كه از انسان غفلت زدایى مى‌كند، معارف الهى را نیز آموزش مى‌دهد و ره توشه معرفتى مسافران به سوى خدا را فراهم مى‌كند، چنانكه ذكر شریف "لاحول ولا قوة الا بالله العلى العظیم" كه از گنجینه‌هاى عرشى...


راه غفلت زدایى- آیة الله جوادی آملی(7)
(7) خداى سبحان همه جهان را با یك فیض اداره مى‌كند؛ هم نظام تكوین را با یك فیض عام تربیتى به كمال راهنمایى مى‌كند و هم نظام تشریع را با یك هدایت نورانى به كمال لایق، رهنمود می‌دهد. درباره نظام تكوین مى‌فرماید: "و ما امر...


غفلت در عبادت – آیة الله جوادی آملی (6)
(6) از چیزهایى كه براى همه ما دردآور است و ما را رنج مى‌دهد، این است كه ما در متن بهترین پایگاه اخلاق یعنى عبادات خود در فكر خارج آن هستیم! در متن عملى كه براى ما سازنده است متوجه امور دیگریم؛ مثلا انسان در نماز كه مناج...


زمینه ساز غفلت- آیة الله جوادی آملی(5)
) غفلت عوامل گوناگونى دارد و یكى از مهم‌ترین عوامل آن خاطرات ناخوانده است. براى تشریح این مطلب، مقدمه كوتاهى لازم است: هرگاه ما بخواهیم كارى را انجام بدهیم، در آغاز كار، بر آن مسلط و در آن مجتهد و متخصص نیستیم و به اصطلاح، آ...


فضول و عقول- آیة الله جوادی آملی (4)
(4) یكى از موانع مهم تهذیب نفس و سیر و سلوك الى الله آن است كه ما همواره به بیرون از خود مى‌نگریم و از خود غافلیم و در حقیقت فضول هستیم نه عقول؛ فرق فضول و عقول این است كه انسان عقول، ابتدا به درون و آنگاه به بیرون، ولى...


غفلت؛ چرك جان - آیة الله جوادی آملی (3)
(3) غفلت كه یكى از موانع سیر انسان به سوى خداست، از نظر فرهنگ دین، رجس و چرك است. امیرالمؤمنین علیه السلام مى‌فرماید: الغفلة ضلال النفوس(1)؛ غفلت، گمراهى جان است. از مناجات شعبانیه نیز استفاده مى‌شود كه غفلت، چرك جان آد...


غفلت- آیة الله جوادی آملی(2)
غفلت- آیة الله جوادی آملی(2) فصل یكم: غفلت در فن اخلاق، غفلت به عنوان مانع، و بیدارى به عنوان شرط لازم تهذیب نفس و سیر و سلوك شمرده شده است. مقدمه واجب سیر و سلوك آن است كه انسان توجه كند كه ناقص است و باید كامل شود و مسافر است و به زاد و


موانع سیر و سلوک- آیة الله جوادی آملی (1)
موانع سیر و سلوک- آیة الله جوادی آملی (1) موانع سیر و سلوك صاحب نظران علم اخلاق بر آنند كه بخش‌هاى آغازین علم اخلاق را آشنایى با رذایل اخلاقى و راه‌هاى زدودن آنها تشكیل مى‌دهد؛ انسان، نخست باید رذایل اخلاقى و نفسانى را شناسایى و آنها را دفع

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 12:13  توسط نوروزکمایی  | 

انابه


 مراحل اخلاق در قرآن ، جوادی آملی؛
  
«انابه» یا از «ناب ینوب» به معنای نوبت گرفتن و یا از «ناب ینیب» به معنای انقطاع، است. بنابراین، «منیب» کسی است که مکرارا نوبت بگیرد تا ببیند در رحمت ویژه الهی چه هنگام باز می‏شود تا او وارد گردد؛ یا منیب، کسی است که از غیر خدا منقطع و به خدا مرتبط باشد و قرآن کریم از انابه به عظمت یاد می‏کند:

«أنیبوا إلی ربکم» (1)

و خداوند منیب را دوست دارد و می‏فرماید منیب، از تذکره الهی متذکر می‏شود:

«و ما یتذکر إلا من ینیب» (2)

و سرانجام دلهای منیب پرهیزکاران را به بهشت مژده می‏دهد:

«و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید هذا ما توعدون لکل أواب حفیظ من خشی الرحمن بالغیب و جاء بقلب منیب أدخلوها بسلام ذلک یوم الخلود» (3).

پی‏نوشت‏ها:

.1 سوره زمر، آیه .54

.2 سوره غافر، آیه .13

.3 سوره ق، آیات .34 31

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 12:11  توسط نوروزکمایی  | 

اخلاص

مراحل اخلاق در قرآن ، جوادی آملی ؛
 
به تعبیر لطیف محقق طوسی «پارسی اخلاص، ویژه کردن باشد» (1) ؛ یعنی، انسان قلبش را مخصوص حق کند تا احدی جز «مقلب القلوب» در حرم دل او راه نیابد و البته اگر انسان محب شود، صحنه نفس را برای محبوب، خالص می‏کند؛ چون می‏داند که محبوب با مبغوض، جمع نمی‏شود.

کسی که کاری را هم برای خدا وهم برای غیر خدا انجام دهد، خدا آن کار را نمی‏پذیرد؛ زیرا دین کما و کیفا مخصوص خداست. قرآن کریم در مورد کمیت می‏فرماید:

«و له الدین واصبا» (2).

«واصب» به معنای پر، تام، جامع و کامل است و آیه شریفه بدین معناست که مجموعه دین را خدا تنظیم می‏کند و بنابراین، همه قوانین و مقررات باید از راه وحی تدوین شود و حتی کلمه‏ای از آن کم و یا بر آن افزوده نشود؛ در نتیجه حذف هر چیزی به نام نسخ و نیز اثبات هر چیزی به عنوان شریعت نو باید از راه وحی باشد.

در باره کیفیت نیز می‏فرماید:

«ألا لله الدین الخالص» (3)

فقط به نام و یاد خدا باید این مجموعه را فهمید و به آن عمل کرد و آن را به دیگران آموخت .

بنابراین، تنها کسانی متدین واقعی و دیندارند که مخلص باشند. از این‏روخدای سبحان می‏فرماید :

«و ما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء» (4)

مردم هیچ مأموریتی ندارند جز این که دستورهای دین را مخلصانه برای‏خدا انجام دهند؛ یعنی فهمشان و عملشان برای خدا باشد و محصول اخلاص نیز لقای بهشت است. امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید:

«من قال لا إله ألا الله مخلصا دخل الجنة و إخلاصه أن تحجزه لا إله إلا الله عما حرم الله عزوجل» (5)

و برتر از آن نیز «لقاء الله» است:

«فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه أحدا» (6)

کسی که امید لقای حق دارد و مشتاق جمال و جلال الهی است، باید مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد و در کار خود، چه در بخش اعتقاد و چه در بخش عمل شرک نورزد.

معنای «لقاء الله» این نیست که انسان تنها بعد از مرگ، جمال الهی را مشاهد می‏کند؛ بلکه قبل از مرگ نیز می‏تواند شاهد جمال الهی باشد و فیضهای خاص او را دریافت کند و کلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

«من أخلص لله أربعین صباحا فجر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه» (7)

ناظر به همین بخش است. کسی که چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند، خداوند چشمه‏های حکمت را در قلب او می‏جوشاند و بر قلم و زبانش جاری می‏کند و در حقیقت، این شخص، علم الهی را ملاقات و اسمی از اسمای حسنای حق را مشاهده می‏کند و البته مراحل برتر ممکن است بعد از مرگ حاصل شود.

اربعین گیری
اولیای دین برای دستیابی انسانها به ره‏آورد سیر و سلوک و بهره مندی از نتایج اخلاص راههایی را به ما ارائه کرده‏اند که بهترین آنها «اربعین گیری» یا «چله گرفتن» است و منظور از اربعین‏گیری این نیست که انسان، چهل روز از مردم و کار اجتماعی، جدا شود؛ بلکه مقصود این است که چهل روز از ما سوای خدا جدا شود و با این که مشغول کار است، آن را جز به دستور خدا و برای رضای او انجام ندهد.

در حدیث مزبور رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که چهل شبانه‏روز، با اخلاص در راه خدا قدم بردارد، خدای سبحان چشمه‏های حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می‏کند. حرفهای صحیح و نو از قلم و زبان او شنیده و استفاده می‏شود و نو آوریهای زیادی دارد که در کتابها و سخنان دیگران نیست؛ چون این چشمه جوشان حکمت در دلهای دیگران نیست .

«اربعین گرفتن» به این معنا نیست که انسان چهل شبانه‏روز، کوشش کند تا به مقام اخلاص برسد و نیز به این معنا نیست که چهل شبانه روز، یکسان، همه کارها را با اخلاص برای خدا انجام بدهد، بلکه برداشت اولی از نصوص اربعین‏گیری این معناست که او چهل شبانه روز، همراه با حصول اخلاص است؛ یعنی شخص در چهل شبانه روز با اخلاص همراه است و اگر چهل شبانه روز، همه کارها را با حد معین از اخلاص انجام بدهد، مستلزم توقف و سکون در اخلاص می‏شود؛ بلکه معنایش آن است که انسان، چهل شبانه روز در درجات چهل‏گانه خلوص حرکت کند؛ زیرا اخلاص درجاتی دارد. بنابراین، اخلاص روز اول، ابتدایی‏ترین و اخلاص روز چهلم، عالیترین درجه اخلاص است.

غرض آن که در معنای حدیث اربعین‏گیری سه احتمال می‏رود که تنها معنای سوم صحیح است:

.1 در مدت چهل شبانه روز اصلا خلوص حاصل نباشد و فقط بعد از چهل روز، پدید آید.

.2 از ابتدا تا پایان اخلاص باشد، لیکن در حد خاص و بدون افزایش.

.3 خلوص در همه این چهل شبانه روز حاصل باشد، ولی تکامل روزافزون داشته باشد.

جوشش حکمت از سرچشمه اخلاص
کسی که چهل شبانه روز در مراتب چهل‏گانه خلوص قدم بردارد، فیض علمی حق که دائمی است، از قلب او خواهد جوشید. که ذات اقدس خداوند می‏فرماید:

«ألم تر أن الله أنزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الأرض» (8)

خداوند آب را در زیر زمین با راهنماییهای خاص خود، جاری می‏کند و هر جای مناسبی از زمین شکافته شود، آب به صورت چشمه و چاه از آن جا می‏جوشد. علومی که مربوط به ارواح و نفوس است، نیز چنین است. رگه‏ها و راههای تشخیص فجور و تقوا در زمینه دلهای آدمی با هدایت خدای سبحان حرکت می‏کند و این چشمه‏ها جوشان است؛ اما اگر کسی با خیالهای باطل یا کارهای ناروا یا رین و چرک، مجاری و روزنه‏ها را ببندد:

«کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (9)

در آن صورت این علوم فطری دفن می‏شود و جوششی ندارد، ولی اگر کند و کاو کند و نگذارد در زمینه دل او تیرگی راه پیدا کند، آنگاه دست و زبان او همانند چشمه خواهد بود و از آنها علوم فطری که همان الهام تقواست، خواهد جوشید.

در این صورت، چنین انسانی سخنان عالمانه و مؤثری دارد و از زبان و قلم او حکمت نظری می‏جوشد، چنانکه از دست و قدم چنین انسان خیری کارهای خیر و حکمت عملی نشئت می‏گیرد .

تذکر: درباره حدیث مشهور:

«من أخلص لله أربعین صباحا...» ، اشاره به دو نکته سودمند است:

.1 حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این حدیث فرمودند: «أربعین صباحا» و نفرمودند: «اربعین مساء» یا «عشیة» ذکر کلمه صباح در این حدیث شریف بدین معناست که انسان سالک به سوی خدا، باید تصمیم را از شب بگیرد و سفرش، را مانند سفرهای ظاهری، ازصبح شروع کند و این نکته با معارفی که قرآن کریم در باره شب و برکات آن به بشر آموخته نیز، هماهنگ است؛ نشئه شب از نظر قرآن کریم برای کسب «پایگاه محکم» و «سخن مستحکم» مناسبتر است:

«إن ناشئة الیل هی أشد وطئا و أقوم قیلا» (10).

.2 گرفتن اربعین و چهل روز مواظبت و پرهیز از حرام و مکروه و انجام دادن واجب و مستحب، اگر برای جوشش و ریزش چشمه‏های حکمت باشد، اخلاص نیست و «مشوب» است و در حقیقت، آن شخص مانند گدایی است که به «شرط مزد» ، کار کرده است و بنابراین، او مخلص نیست، بلکه اجیر و مزدور است.

بر همین اساس اگر کسی درس بخواند تا حکیم شود، درسش با اخلاص همراه نیست و این از قبیل

«حسنات الأبرار، سیئات المقربین» (11)

است. اسوه‏های سلوک در ابتدا به انسان گویند: کسی که برای دستیابی به شهرت و مال درس بخواند، مخلص نیست و این سخن حق است؛ اما معرفت دقیقتری که پس از آن می‏آموزند این است که اگر کسی برای این که عالم ربانی و خدمتگزار خلق بشود و مردم را از ضلالت برهاند و خودش با انبیا ( علیهم السلام) محشور شود درس بخواند، او نیز مخلص نیست: «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا» ! او باید علم را تنها برای رضای خدا فرا بگیرد؛ در این صورت خداوند هم، توفیق تبلیغ و ارشاد را نصیب او خواهد کرد و چون عالم ربانی شده با انبیا و اولیا محشور می‏شود.

از این برتر، آن است که نه تنها تحصیل علم را وسیله برای آن هدف قرار ندهد، بلکه این مطلب را هم از خاطره خود بزداید که این خیلی دشوار است. در این صورت، صحنه با صفای دل چنین عالم و متعلمی، خالص است. البته هر کاری چنین است. معنای اخلاص آن است که جز ذات اقدس خداوند چیزی ملحوظ و مشهود انسان سالک نباشد.

اخلاص پنداری
افراد زیادی تحت ولایت شیطانند، ولی خود را مخلص می‏پندارند؛ مثلا، ما گاهی کارهای خوبی می‏کنیم، ولی هنگامی که آن کار را از ما می‏گیرند و به دیگری می‏دهند، نگران می‏شویم . معلوم می‏شود ما کار خوبی را می‏خواهیم که به ما ارتباط داشته باشد و از ما صادر شود، نه اصل کار خوب را و این، خطر بزرگی است و در این صورت ما خودخواهیم، نه خیر خواه. آنگاه در قیامت و هنگام نقادی، ما چون خیر را نمی‏خواستیم، خیر را به ما نمی‏دهند و در مقابل، همان خودخواهی را که مطلوب ما بود، به ما می‏دهند که زمینه

«نار الله الموقدة التی تطلع علی الأفئدة» (12)

را فراهم می‏کند و درون سوزی انسان آغاز می‏شود.

پی‏نوشت‏ها:

.1 أوصاف الأشراف، ص .65

.2 سوره نحل، آیه .52

.3 سوره زمر، آیه .3

.4 سوره بینه، آیه .5

.5 توحید صدوق، باب ثواب الموحدین، ص .27

.6 سوره کهف، آیه .110

.7 بحار، ج 67، ص .249

.8 سوره زمر، آیه .21

.9 سوره مطففین، آیه .14

.10 سوره مزمل، آیه .6

.11 بحار، ج 25، ص .205

.12 سوره همزه، آیات .7 6
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 12:0  توسط نوروزکمایی  |