اخلاق دانشجویی
مقدمه
سزاوار است که دانشجو در انتخاب رشته، به سه اصل «وظیفه» ، «استعداد» و «علاقه» توجه کند.
انتخاب رشته، نقطه آغاز
سزاوار است که دانشجو در انتخاب رشته، به سه اصل «وظیفه»، «استعداد» و «علاقه» توجه کند. اگر این سه در یک رشته گرد آیند، بسی مایه سعادت است. چنانکه دانشجویی به علت نیاز جامعه، پرداختن به دانش پزشکی وظیفه شرعی او باشد که این رشته را در پیش بگیرد و این رشته قابل دسترسی و مورد علاقهاش نیز باشد.
گاهی شخصی به رشتهای علاقه ندارد ولی موظف به کسب آن است. پیداست وظیفه، تنها هنگامی معنا پیدا میکند که شخص قادر به انجام آن باشد. به قول دانشمندان علم کلام: اَلامرُ بما لایُطاق محال؛ خداوند هیچگاه به امر نا شدنی فرمان نمیدهد.
باری وظیفه شرعی بر علاقه، چیرگی دارد. چه خوب است که وظیفه را علاقه همراهی نماید، امّا اگر دانشجو صرفا به خاطر علاقه، وظیفه خویش را رها کند و در پی علاقه و خواست خود برود، بیتردید راه کژی را در پیش گرفته است. بدقت در این آیه بنگرید:
«ای بسا چیزی را بد میشمارید و حال آنکه به سود شماست و ای بسا چیزی را خوب و پسندیده میدانید ولی به زیان شماست.»۱
با توجه به محتوای زیبای آیه، درمییابیم که ملاک سنجش، خواست و علاقه شخصی نیست بلکه معیار ارزش، وظیفه است. یکی از عوامل تشکیل دهنده علاقه یا عدم علاقه معرفت و شناخت است. اگر دانشجویی بدون آنکه بدرستی نسبت به یک دانش، شناخت پیدا کند علاقه و یا عدم علاقه خود را واقعی بشمارد، ای بسا پندارش صحیح نباشد و این علاقه و عدم علاقه هم ممکن است کاذب باشد. مهمترین دلیل ما افرادی هستند که بر اثر عدم توانایی در گزینشرشتههای دلخواه و یا به هر دلیل دیگر، رشتهای را انتخاب کردهاند که مورد علاقه آنان نبوده است. بسیاری از این افراد هنگامی که با دلگرمی تمام به کسب دانش در آن رشته پرداختهاند، علاقه واقعی خود را یافتهاند. بنابراین دانشجویان برای تشخیص علاقه واقعی خود باید به تحقیق و بررسی درست بپردازند.
دانشجو باید بدون اجبار و پس از بررسی درست و کسب شناخت واقعی نسبت به مسائل هر رشته، رشته مورد علاقه و توان خود را انتخاب کند.
امروزه بسیار سخن از «انقلاب فرهنگی» میشنویم، ولی چنانکه شایسته است، جوانان پرشور ما به این بخش روی نیاوردهاند. هرگاه سخن از علوم انسانی و اسلامی است، ذهن جوانان به سوی شاگردان نامستعد و تنبل میرود. حال آنکه این دانشها متکفل پرورش روح انسانها و معرفی شناخت صحیح اسلامی به دیگران است، امّا علوم دیگر تنها ضامن رفع احتیاجات مادی انسان است. علوم فرهنگی باید پا به پای علوم تجربی به پیش رود. در اینجا به ذکر چندین پیشنهاد برای اصلاح موقعیت علوم انسانی میپردازیم:
۱) باید سطح درآمدها با مقدار ارزش کار، تلاش شخص و دیگر ملاکها سنجیده شود نه آنکه معیار اصلی تعیین درآمد، نیاز جامعه باشد. امروزه میبینیم که حقوق دکترای پزشکی با دکترای غیر پزشکی تفاوت فراوان دارد. پس باید چنان برنامه ریزی شود که جاذبه در آمد اقتصادی باعث جذب جوانان به رشتهای خاص و رویگردانی آنان از علوم با اهمیت دیگر نشود. امروزه هر کس تلاش میکند با هر وسیله ممکن در رشته پزشکی قبول شود و چه بسا به خاطر سوء انگیزه، تنها به امور مالی میاندیشد و غالبا از درمان آکادمیک و علمی بیماران عاجز است و یا در اندیشه آن نیست.
۲) تلاش در جذب افراد مستعد و توانا در رشتههای انسانی و فرهنگی و جذب اساتید توانا در این رشته و نیز افزایش امکانات و لوازم پیشرفت مراکز علوم اسلامی، انسانی و فرهنگی ـ این امر از طریق اختصاص بودجه بیشتر در برنامههای اقتصادی و بودجه سالانه ممکن است.
۳) بهره جویی از کتب علمی، مطبوعات و رسانههای گروهی در شناساندن علوم انسانی به مردم.
۴) امور رفاهی این قشر همسان و یا بیشتر از دیگر اقشار باشد تا هم کمبودهای اقتصادی، آنان را از صحنه بیرون نکند و هم عامل جذب دیگران به سوی این بخش نشود.
کوتاه سخن اینکه دانشجو در انتخاب رشته نباید تنها به مسائل مادی چشم بدوزد، بلکه باید وظیفه و نیاز اجتماعی، توان و استعداد، علاقه، امکانات، شرایط خانوادگی و اجتماعی و دیگر عناصر را هم مد نظر قرار دهد.
وقت شناسی
وقت، گوهری گرانبهاست که در گرانی و ارزش، هیچ چیز به پای آن نمیرسد. اگر چه مدت عمر انسان در این دنیا محدود و در مقایسه با ابدیت اندک است، امّا اگر انسان قدر آن را بشناسد و از لحظه لحظه آن به خوبی استفاده کند، تردیدی نیست که میتواند توشهای ابدی را از آن برگیرد.
این بیان اهمیت و ارزشمندی وقت برای همه است، امّا برای دانشجو بسی ارزشمندتر. امام صادق« علیهالسلام » فرمود: «از جمله پندهای لقمان حکیم به فرزندش این بود که: فرزند دلبندم! برخی از روزها، سالها و لحظههای روزت را به کسب دانش بپرداز، زیرا هیچ ضایع کردنی چون تضییع این امر نیست.»۲
علی « علیهالسلام » فرمود: «مغبون (زیان کار) کسی است که عمر گرانش را به چیزی بخس و بیارزش بفروشد و مغبوط و نیک فرجام کسی است که عمرش را در فرمانبری از خداوندش سپری کند.»۳
امام حسین« علیهالسلام » نیز فرمود:
«مغبون کسی است که به دنیا سرگرم شود و سودهای اخروی از کف او بیرون گردد.»۴
دانشجو باید پیش از آنکه حایز مقام و منصبی والا گردد و قبل از آنکه به علم و فضل مشهور شود، از فرصتهای دوران جوانی برای تحصیل علم، به خوبی بهره جوید زیرا به محض آنکه انسان دارای مقام و منزلتی در جامعه شود و به علم و دانش نامور گردد، نه تنها این امر، میان این شخص و درک کمالات معنوی و علمی او، بزرگترین مانع و فاصله را ایجاد میکند، بلکه چنین وضعی، عاملی پرتوان و انگیزهای نیرومند و کامل خواهد بود که نقصان و رکود علمی و اختلال را در چنین فردی به بار میآورد.»۵
ناگفته نماند، کسب دانش وقت خاصی ندارد و حتّی در پیری هم نباید از طلب علم باز ماند، امیر مؤمنان علی« علیهالسلام » میفرماید: «طلب دانش از کوچکی، چون نقش بر سنگ است.»۶
از این رو، جوانان به خاطر آمادگی پذیرش و شور و استعداد شگفت خود، باید بیش از هر کس دیگر قدر وقت را بدانند و از این دوران عزیز به خوبی بهره ببرند. رسول اکرم « صلیاللهعلیهوآله » میفرماید: هر شب فرشتهای از ساحت قدس الهی فرو میآید و ندا سر میدهد که: ای جوانان بیست ساله، تلاش و کوشش کنید.»۷
ناگفته پیداست که مقصود حدیث، تنها افراد بیست ساله نیست، بلکه منظور، تمام جوانان است. گمان نمیرود حسرتی جانکاه تر از حسرت یک پیر بر عمر از دست رفتهاش باشد. علی« علیهالسلام »میفرماید: سختترین غصهها از دست رفتن فرصتهاست.۸
و نیز فرموده است: «فرصتها چون ابر میگذرند، بکوش که در راه خیر از آنها بهرهگیری وگرنه، پشیمان میشود»۹
در جای دیگر، انسان، فرزند زمان دانسته شده است.۱۰ دانشجوی عزیز! هر نفسی که میکشی دمی از عمر تو میگذرد و یا به عبارت بهتر قدمی به جانب مرگ نزدیک میشوی.۱۱
از پیامبر « صلیاللهعلیهوآله » درباره عمر پرسیدند، فرمود:
در روز قیامت، بنده قدم از قدم بر نمیدارد مگر آنکه از وی میپرسند عمرش را در چه اموری صرف کرده، جوانی را در چه چیز به پیری رسانده، مالش را در کجا صرف نموده و امام و رهبرش چه کسی بوده است؟»۱۲
برخی از علل هدر دادن و تباه کردن وقت، عبارت است از:
۱)غفلت از مرگ
کسی که از مرگ غافل است و خبر ندارد که ضمانتی در زنده ماندن او نیست، همیشه فردا فردا میکند و همه کارها را به آینده موکول مینماید. این امر باعث میشود که قدر و قیمت وقت را نشناسد و در آینده ـ اگر زنده باشد ـ حسرت جانکاه تضییع آن را بچشد. البته ممکن است که مرگ چنین شخصی زود برسد و میان او و خواستهها و آرزوهایش برای همیشه فاصله بیندازد.
رسول خدا« صلیاللهعلیهوآله » فرمود: چه بسیارند کسانی که روز خود را به پایان نمیبرند و چه بسیارند کسانی که منتظر فردایی هستند که هیچگاه بدان نمیرسند.»۱۳
و علی« علیهالسلام » فرموده است:
«آنکه مراقب اَجَل خود باشد، فرصتها را غنیمت شمارد.»۱۴
۲) بازی و سرگرمی
در اسلام یکی از عوامل ضایع کردن وقت، لهو و لعب و پرداختن به امور بیفایده است.
حضرت علی« علیهالسلام » فرمود: «بازی بدترین چیزی است که عمر را ضایع میکند.»۱۵ و «عمر خود را در لهویات و بازیها مگذران تا در آخرت امیدت قطع نگردد.»۱۶
۳) اشتغال به کارهای غیر مهم
انسان و بویژه دانشجو باید در انجام کارها اولویت را رعایت کند. از طرفی در این دنیا آنقدر کار مهم و اساسی هست که انسان به کارهای کم فایده نپردازد. مثلا" در زمان تحصیل کتابهای مهم،بسیار است و دانشجو نباید وقت خود را صرف کتابهای کم محتوا کند. علی« علیهالسلام »فرموده است: «هر که به کار غیر مهم بپردازد، از کار مهمتر باز میماند.»۱۷
۴)بینظمی و عدم توجه به استعداد
دانشجو باید برای تمام کارهای علمی و غیرعلمی خود، برنامه ریزی کند. گاه کسی از استعداد و توانایی و علاقه و... برخوردار است امّا به خاطر نداشتن برنامه در زندگی، هیچگاه موفق نمیشود.
«استعداد» نیز امر مهمی است. دانشجو باید با توجه به استعداد و توانایی خود کاری را انجام دهد. گاه دانشجویی وقت گران خود را بر روی یک رشته، یک کتاب و... صرف میکند امّا به خاطر ناهمگونی استعداد، از عهده آن بر نمیآید و عمرش را ضایع میگرداند.
۵) مراقبت از جسم و جان
اگر دانشجویی در خوردن و خوابیدن، بر خورد با دیگران و هر رفتار شخصی دیگر، موازین درست و متعادل را رعایت نکند، دچار نارسایی روحی یا جسمی میگردد. مثلا" اگر پرخوری کند یا غذای ناسالم بخورد، بیمار میشود و باید وقت زیادی را صرف دارو و درمان کند و ای بسا از درس خود باز میماند. اگر به روان خود نیز اهمیت ندهد، همین گونه در سختی میافتد.
دانشجو باید بداند چه وقت درس بخواند و مطالعه کند؟ چه وقت استراحت کند و یا بخوابد؟ چه وقت غذا بخورد؟ چه وقت از استاد بپرسد؟ چه وقت تشکیل خانواده بدهد؟ و چه وقت.... این امور و دهها امور دیگر را باید به موقع انجام دهد تا هیچ فرصتی از دست نرود.۱۸
رفتارهای شخصی دانشجو:
رابطه تقابلی رفتارهای انسان، انکارناپذیر است. تنها هنگامی یک فرد و بویژه یک دانشجو در کار خود موفق میشود که هر بخشی از زندگی او با بخشهای دیگر هماهنگ باشد. مثلاً اگر طالب علم، در خوردن، نکتههای بهداشتی تغذیه را از نظر دور دارد، این امر در خواب و سلامتی و در نتیجه در درس و بحثش اثر میگذارد. پس او باید رفتارهای شخصی خود را دقیقا برنامه ریزی کرده، در همه حال عواقب وخیم ضربه به تحصیل را در اثر بیبرنامگی و رفتارهای ناهنجار در نظر بیاورد.
چکیده سخن ما در دو بخش است.
بهداشت روح و روان
بهداشت جسم
دانشجو باید بداند اگر به بهداشت روحی و روانی و نیز بهداشت جسمی او اندک لطمهای وارد آید خیلی زود اثر و انعکاس آن به درس میرسد و از ادامه تحصیل باز میماند. در اینجا ابتدا درباره، بهداشت روانی و سپس درباره بهداشت جسمی، قدری سخن میگوییم.
روح و روان انسان، همانند بدن به چیزهایی نیاز دارد. دانشجو تنها با روانی سالم، آسوده و آرام و با طراوت قادر به تحصیل است. از این رو باید از هر گونه عملی که سلامت روانی او را تهدید میکند، بپرهیزد. رفتارهای ناهنجار روانی غالبا بر اثر عدم رعایت احکام اسلامی پدید میآید. اگر عواطف انسانی مهار نشوند، بهداشت روانی به خطر میافتد. در دعای هشتم صحیفه سجادیه میخوانیم:
«پروردگارا! پناه میبرم به تو از هیجان حرص و شدت خشم و تسلط غضب و کمی صبر و پیروی از هوای نفس یا تمایلات»
این صفتها و دیگر عواطف، در روان انسان اثر بسزا دارند. البته به عقیده نگارنده، مهمترین عامل بهداشت روان، تصحیح اعتقاد و انگیزه تحصیل است. اگر دانشجو انگیزه مادی نداشته باشد و هدف او از کسب دانش، تنها جلب خشنودی خداوند و نیز خدمت به خلق او باشد، همیشه آرام است و این آرامش، زاییده اعتقاد صحیح و ذکر خداست.
دانشجویی که به نیازهای روحی خود و فضایل اخلاقی مطابق با فطرت آدمی پاسخ ندهد و در مسیر خودسازی نباشد به خاطر بیایمانی و بیاعتقادی همواره در هیجان و اضطراب و تشویش است. در مقابل، توکل بر خدا و ایمان به او از مهمترین عناصر آرام بخش روان به شمار میروند.
اعتقاد به خدا باعث میشود دانشجو از صفات رذیله چون: حسد، حرص و طمع، غیبت، سخنچینی، بدگویی، شهوت مداری، پرخوری، پرخوابی، پر گویی و... که مهمترین عوامل عدم تعادل روانی شمرده میشوند، بپرهیزد.
افرادی که به احکام اسلام پایبند هستند، غالبا دچار بیماریهای عصبی و روانی نمیشوند چرا که «با یاد خدا دلها آرام میگیرد.»۱۹
در چند جای قرآن کریم، سخن از شرح صدر رفته است. کسی که بر اثر ایمان به خدا، فراخ سینه شود، همه چیز را زیبا میبیند، به همه چیز مهر میورزد، همه را دوست دارد، زیرا آنها را آفریدگان خدا میبیند.
بهداشت جسمی نیز اگر چه به درجه اهمیت سلامت روان نمیرسد، لیکن خود، عامل اساسی و یکی از عوامل بهداشت روانی است. گفتهاند: عقل سالم در بدن سالم است.
این عبارت که مضمون یک روایت است، سخن بجا و استواری است، زیرا کسی که تنی سالم نداشته باشد، نمیتواند از حقوق خود و دیگران دفاع کند و حقوق الهی را ادا کند. چنین شخصی قادر به تحصیل دانش و پرورش عقلی نیز نخواهد بود.
اسلام بیش از هر مکتب دیگر به مسأله بهداشت اهمیت میدهد، با این تفاوت که در دین اسلام همه چیز بر پایه پیشگیری بنیان نهاده شده ولی در مکاتب جدید همه چیز بر پایه درمان است. اسلام معتقد است که شخص باید از خوردن شراب، گوشت خوک و... پرهیز کند. ولی دیگران خود را در این مهلکه میاندازند آنگاه در اندیشه درمان میافتند.
دانشجو باید برای آنکه تنی سالم داشته باشد و بیماری، میان او و درس فاصله نشود، احکام شخصی اسلام را به دقت فراگیرد و عملی سازد. ما از میان رفتارهای شخصی دانشجو که در بهداشت تن او نقش اساسی دارد، به خواب و خوراک اشاره میکنیم:
۱) دانشجو باید در غذای خود به دقت بنگرد، بکوشد که در بهداشت تغذیه چند امر را رعایت کند:
ـ از پرخوری بپرهیزد. امام محمد باقر« علیهالسلام » میفرماید: نزد خداوند هیچ چیز مبغوضتر از شکم پُر نیست.۲۰
مهمترین نتیجه پرخوری، تهدید سلامت جسمی و روانی است. این امر باعث میشود قوه درک شخص بخوبی فعالیت نکند. لقمان حکیم درباره تأثیر پرخوری بر عقل و هوش به فرزندش چنین سفارش میکند: «فرزندم اگر شکم انسان پر شود، اندیشهاش میخوابد.»۲۱
پس اگر دانشجو بخواهد درس را نیک بفهمد باید از پرخوری بشدت پرهیز کند.
ـ دانشجو باید زمان خوردن را به درستی بشناسد و برای لذت، غذا نخورد بلکه برای تقویت جسم بخورد و بیاشامد. به تعبیر قرآن کریم:
«کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا»۲۲؛ از غذاهای حلال بخورید و عمل صالح انجام دهید!
هنگامی که به آیات و روایات مینگریم، در مییابیم که بهترین زمان غذا خوردن، صبح و شام است. گویا سه وعده غذا خوردن، خیلی سودمند نیست، زیرا هنگام صبح، بدن بر اثر خواب، غذای مصرفی را هضم کرده و اینک که آغاز روز است، نیاز به تجدید قوا دارد تا به فعالیت بپردازد. از این لحاظ صبحانه در سلامت جسم نقش مهمی دارد و هنگام عصر هم، بدن بر اثر کار زیاد و تلاش روزانه و مصرف انرژی، غذای خود را مصرف کرده و اینک نیاز به غذا و مواد غذایی دارد.
شخصی از دردها و نارساییهای شکمی به امام صادق« علیهالسلام » شکایت نمود. امام به او فرمود: «تنها صبح و شام غذا بخور و بین آن دو وعده، چیز دیگری نخور که باعث بیماری میشود. نشنیدهای که خداوند میفرماید: روزی آنان در آنجا، صبح و شام عرضه میشود»۲۳
ـ آداب غذا خوردن را رعایت کند. پیش از غذا، دست خود را بشوید و اگر میتواند وضو بگیرد، در آغاز غذا ذکر خدا بگوید، بر زمین بنشیند و با دست راست بخورد، لقمههای کوچک بردارد، تا گرسنه نشده غذا نخورد و پیش از آنکه سیر شود، دست از غذا خوردن بکشد.
ـ بکوشد به کیفیت غذا بیندیشد نه کمیت آن، از این رو سعی کند از غذاهای سنگین، پرچربی و گوشتهای قرمز کمتر مصرف کند، زیرا غذای سنگین مانع درک صحیح دانش میگردد و قدرت حافظه را بشدت ضعیف میگرداند.۲۴
۲) طالب دانش باید خواب خود را متعادل گرداند و آداب اسلامی خواب را به درستی انجام دهد. البته نباید بدون ممارست، آنقدر از خواب خود بکاهد که قوای بدن او تعادل خود را از دست دهند و این امر مانع کسب دانش و درک صحیح او گردد. ولی بکوشد که به حد نیاز اکتفا کند. پیش از خوابیدن، مسواک بزند، وضو بگیرد، با ذکر خدا به بستر برود و از شب زنده داری غفلت نورزد. دانشجو باید بداند که کثرت خواب، باعث سنگدلی، کند هوشی و بیماری جسم میشود.
ادامه از صفحه ۱۱
به وسیله غیبت از خطر قتل نجات مییابد.۲۵
زراره گوید: حضرت صادق« علیهالسلام » فرمود: قائم باید غایب شود. عرض کردم: چرا ؟ فرمود: از کشته شدن میترسد.۲۶
چرا امام زمان (عج) ظهور نمیکنند با اینکه ظلم و فساد عالم را فرا گرفته است ؟
برای تحقق یک انقلاب همه جانبه در سطح جهانی، تنها وجود یک رهبر شایسته کافی نیست بلکه آمادگی عمومی لازم است و متأسفانه هنوز دنیا آماده پذیرش چنان حکومتی نشده است. به علاوه مردم باید به قدر کافی تلخیها و بی عدالتیها و ضعف قوانین را لمس کنند. مردم باید احساس کنند که بحرانهای کنونی، زاییده نظامهای کنونی است و این نظامها از حل بحرانها سرانجام عاجزند. مردم باید تشنه شوند چرا که تا تشنه نشوند، سراغ چشمه آب نمیروند. از سوی دیگر گرد آوردن تمام مردم جهان در زیر یک پرچم گسترده، به تعلیم و تربیت و رشد فرهنگی بالا و نیز به تکامل صنعتی نیاز دارد.
امام منتظر «عج» نیز همچون منتظران خود در انتظار است. ما در انتظار مقدم اوییم و او در انتظار صدور حکم ظهور از جانب حق تعالی.
«اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه»
پی نوشتها:
۱) بقره، آیه ۲۱۶
۲) امالی طوسی، ص ۶۶
۳) غررالحکم، ج۲، ص ۵۲۵
۴) امالی مفید، ص ۱۱۷، مجلس ۲۳
۵) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، ص ۳۳۴؛ منیهالمرید، ص ۲۲۵
۶) بحارالانوار، ج۱، ص ۲۲۴
۷) مستدرک الوسائل، ج ۱۲ ص ۱۵۷
۸) غررالحکم، ج ۲، ص ۴۱
۹) همان منبع، ص ۵۷۳
۱۰) همان منبع، ج ۱، ص ۱۲۲
۱۱) همان منبع، ج ۶، ص ۱۷۰
۱۲) تحف العقول، ص ۵۶
۱۳) امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۳۹
۱۴) غررالحکم، ج ۵، ص ۲۹۵
۱۵) همان منبع، ج ۴، ص ۱۷۴
۱۶) همان منبع، ج ۶، ص ۳۱۴
۱۷) همان منبع، ج ۴، ص۱۷۴
۱۸) ر. ک : مطلبی ـ سید حسین:گوهر وقت، مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبلیغات، چاپ اول
۱۹) رعد، آیه ۲۸
۲۰) الکافی، ج ۶، ص ۲۶۹
۲۱) المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۱۵۱
۲۲) مؤمنون، آیه۵۱
۲۳) الکافی، ج ۶، ص ۲۸۸؛ (سوره مریم، آیه ۶۲ برای توضیحات بیشتر درباره آداب غذا خوردن
۲۴) در این باره احادیث فراوانی به ما رسیدهاست برای اطلاع بیشتر به منابع پیشین مراجعه کنید.
۲۵) اثبات الهداة، ج ۶، ص ۴۳۱
۲۶) علت ترس آن حضرت این است که کشته شدن ایشان به صلاح جامعه و دین نیست زیرا هر یک از امامان« علیهمالسلام » پس از شهدت جانشینی داشتند اما امام زمان (عج) جانشینی ندارند و در این صورت زمین خالی از حجت میماند.
و نیز ر ک : فروع کافی، ج ۶ و کتاب «الاطعمه و المحجة البیضاء» ج ۳ و کتاب الاکل، ج ۵، باب شکستن شهوت فرج و شکم.
منابع:
۱) لباف ـ علی: الفبای محبت امام عصر، تهران، بدر، ۱۳۷۴، چاپ اول
۲) حکیمی ـ محمدرضا: خورشید مغرب، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۰
۳) سعید ـ حسن: خدا و مهدی، تهران، نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۴، چاپ چهارم
۴) امینی ـ ابراهیم: دادگستر جهان، قم، شفق، ۱۳۶۷، چاپ دهم
۵) جمعی از نویسندگان: معارف اسلامی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها
۶) مکارم شیرازی ـ ناصر: مهدی انقلابی بزرگ: قم، هدف، ۱۳۶۷، چاپ دهم
۷) دوانی ـ علی: مهدی موعود، ( جلد سیزدهم، بحارالانوار، مجلسی )
طوبی
گرفته شده از سایت آفتاب
نوشته شده توسط نوروزکمایی در دوشنبه یازدهم آبان 1388
ساعت 15:51 موضوع اجتماعی |
لینک ثابت
تعاوني و انواع آن
تعاون : واژه اي عربي وقرآني است .تعاون از نظر اشتقاق كلمه از باب تفاعل است ، مصادري كه براين وزن در زبان فارسي وارده شده به طور كلي دو نوع ودر دو معني متفاوت به كار رفته است .
1- به معني صفتي وحالتي كه دراصل موجود نباشد ، به خود بستن وبه خود نسبت دادن ، مانند تجاهل ، تشاعر ، تظاهر وتمارض .
2- به معني انجام عمل متقابل ودر برابر هم همچون معنايي كه از كلمات مبارزه ، مصاحبه ، مقاتله ، مشاجره ...... به دست مي آيد .از مصادر تعاون ...... تعاطف وتباين نيز فهميده مي شود به طوري كه معاني به يكديگر كمك كردن با هم مهرباني كردن ، واز هم دور شدن از اين كلمات به ذهن متبادر مي گردد . (غلامرضا سليم ، 1347 : 5 ).
معادل كلمه ي تعاون در زبانهاي اروپايي cooperation است كه در نقطه مقابل رقابت competition قرار مي گيرد .
فرهنگ لغات انگليسي وبستر كلمه ي cooperation را ، كار كردن با هم براي يك مقصود وجمع شدن به دور هم براي انجام دادن يك امر مشترك وعمل همكاري اقتصادي نيز معني كرده است .
ونيز فرهنگ فرانسوي ( گراند لاروس) آن را به معني عمل همكاري وشركت در انجام كار مشترك و روش وعملي كه به موجب آن افراد يا خانواده هاي داراي منافع مشترك مؤسسه اي را به وجود مي آورند بيان كرده است . (پيشين ص 7).
معادل فارسي كلمه تعاون نيز همكاري ، به معني يكديگر راياري كردن ، بهم ياري رساندن ، همدستي ، ياري ودستگيري است .(فرهنگ معين. ج 1 . ص 1907).
براساس يك تقسيم بندي كلي همكاري ها به دو نوع تقسيم مي شوند :
1- همكاري هاي سنتي
2- همكاري هاي رسمي يا شركت هاي تعاوني .(حميد انصاري ، 1376: 11)
از آنجا كه بحث ما در مقوله نخست مي گنجد لذا به تعريف نوع اول مي پردازيم .
همكاري هاي سنتي شكلي از تعاون هستند كه از ديرباز در جوامع گوناگون براي حل مسائل ومشكلات موجود بكار گرفته شده است .اين نوع از همكاري داراي خصوصياتي است كه آنرا از همكاريهاي غيرسنتي (رسمي ) متمايز مي سازد .
1- همكاري هاي سنتي با آداب ورسوم وفرهنگ جامعه رابطه اي نزديك و گاه بسيار پيچيده دارد .
2- برهمكاريهاي سنتي مقررات عرفي غير مكتوب تسلط دارند .
3- ازآنجا كه در جوامع سنتي آداب ورسوم وسنت ها از منطقه اي به منطقه ديگر تفاوت مي كند . بنابراين همكاريهاي سنتي آنها نيز مختلف ومتفاوت هستند .
4- پيدايش همكاريهاي سنتي از شكل والگوي مشخص ومعيني پيروي نكرد ه بصورتي خاص براي هر نياز ومورد خاص بوجود مي آيد .
5- غير مستمر بودن همكاريهاي سنتي .
6- در همكاري هاي سنتي تعداد افرادي كه با يكديگر همكاري مي كنند معمولاً كم وانگشت شمار است .
(انصاري : 1376 صفحات 14 الي18).
دكتر مرتضي فرهادي در تفاوت تعاوني هاي سنتي با سایر ياریگریها مي نويسد :
اولاً : گزينش در ساير اشكال ياوري اغلب وجود ندارد مانند بيشتر خودياريها .يا اگر وجود داشته باشد ناقص است وهمه جانبه نيست مانند برخي دگر ياريها وبيشتر همياريها كه در آن گروه ياري دهنده يكديگر را نگزيده وتنها از جانب « ياري گيرنده » فراخوانده شده اند .... در حالي كه درتعاوني هاي سنتي افراد گروه به نسبت يكديگر را برگزيده يا توسط سرگروه گزيده مي شوند .ودر اين گزينش تا حد امكان سختگيري به عمل مي آورند ومعيارهاي اقتصادي وغير اقتصادي متعددي را در انتخاب اعضا در نظر مي گيرند .
ثانياً : كنش ياري در انواع « يادگيريهاي » ديگر نسبت به « تعاوني سنتي » گسسته وكوتاه مدت مي باشد . در صورتي كه در تعاونيهاي سنتي اين كنش نسبتاً پيوسته ودرازمدت است وحداقل اعضاء تعاوني براي يك سال زراعي و يا دامداري يكديگر را بر مي گزينند .
ثالثاً : تعاوني هاي سنتي به خاطر كنش ها وجريانات مختلف ياري كه در آنها برقرار مي گردد و پيچيده تر از ساير ياوريها بوده وگاه همه ی انواع ياوري من جمله تعاونيهاي كوچكتري را در درون خودجاي مي دهند.
رابعاً : تعاوني سنتي كهن ترين گونه ي ياوري در جامعه ي انساني و من جمله در جامعه ايران بوده است .تعاوني هاي سنتي در واقع از تشديد نظم گروهي ،پيوستگي وافزوني كميّت يك ويا چند گونه « كنش ياري » پديدار شده اند به عبارت ديگر تعاوني سنتي همان خود ياري ، همياري ودگر ياري تشديد يافته است . ( فرهادي ، مجله رشد علوم اجتماعي ، ش 6و7 صفحه 58 ).
فرهنگ وتمدن امروزی بشر جز در سايه ی همكاري انسانها در بستر تاريخ امكان پذير نبود و زندگي اجتماعي مديون اين همكاري ها است .واگر اين نظر فلاسفه را كه انسان را اجتماعی و مدنی مي دانند بپذيريم تمايل به همكاري را بايد خصيصه ی ذاتي انسان دانست .هر چند بسياري از جامعه شناسان همكاري انسانها را معلول نيازهاي انسان وعدم توان او درپاسخگويي به نيازهايش دانسته اند .
غزالي مي گويد : اصل دنيا سه چيز است : طعام ولباس و مسكن – اصل صناعت ها كه ضرورت آدمي است نيز سه چيز است .برزيگري وجولاهي و بنّايي لكن هر يكي را فروع اند كه بعضي سازِ آن كنند چون حلاج وريسنده ي ريسمان كه ساز جولاه مي كنند وبعضي آن را تمام مي كنند چون درزي كه كار جولاه تمام مي كند واين همه را به آلت ها حاجت افتاد از چوب و آهن وپوست وغير آن پس آهنگر ودرودگر وخرّاز پيدا آمد .وچون اين همه پيدا آمد .ايشان را به معاونت يكديگر حاجت بود كه هركس همه كار خويش نمي توانست كردن پس ميان ايشان معاملتي پديدار آمد . (محمد غزالي ، 1371 ج1 : 74).
در بسياري از همكاري هاي سنتي كه از گذشته به يادگاري مانده است عنصر بخشش وهديه نقش كليدي را ايفا مي كند .كه اين امر گاهي به صورت معاوضه بوده چرا كه در مواقعي بخشش به جواب فوري منجر شده است .
مارسل موس (Marcel Mauss ) بخشش و هديه اي را كه امروزه در بين جوامع اعم از سنتي يا صنعتي رايج است بازمانده ي شيوه توازن كالا و داد وستدي مي داند كه در جوامع اوليه وجود داشته است . در هديه دادن هر دو طرف بدون اين كه نرخي را مشخص كرده باشند با حسابگري ، دو كالای رد و بدل شده را مقايسه وارزيابي مي كنند . ( روح الاميني 1368 : 241).
مثال در اين خصوص اصطلاح « كاسه همسايگي » است كه همسايگان غذاي خود را بويژه اگر كمي غير عادي نظير غذاهاي بودار يا غذاهايي كه پخت آن دشوار است يا غذاهاي كمياب مي باشد به تنهايي نخورند وآن را بين همسايگان تقسيم كنند .همسايگان نيز وظيفه خود مي دانند كه اين احسان را دير يا زود پاسخ گويند واگر توانستند شايسته تر .ضرب المثل هاي بسياري وجود دارد كه به اين رسم كاسه ي همسايگي و مبادلات غذا با غذا اشاره دارد مانند « كاسه جايي رود كه باز آرد قدح » يا « كاسه همسايه دو پا دارد » يا « كاسه داريم اَرك وَرك ، تو پُركني من پر ترك » (فرهادي ، فصلنامه مطالعات اجتماعي ، ش 26 ، 1383 ص 4 ).
شايد اين سؤال مطرح شود : چيزي كه قرار است جبران شود چه ضرورتي دارد .هركس غذاي خودش را بخورد در پاسخ مي توان گفت آن چيزي که در اين جا مهم است . تأمين نيازهاي صرفاً مادي نيست بلكه فراتر از اين موضوع است .نفس مبادله ارزشمند است .چرا كه ارزشهاي انساني محبت وهمدلي است كه مبادله مي شود .همان گونه كه ضرب المثل ايراني مي گويد : « كاسه همسايگي شكم را سير نمي كند امّا محبّت را افزون مي سازد » ، يا چيزي كه مالينفسكي تحت عنوان كولا (Kula ) در جزاير ملانزي عنوان مي كند .كه در آن اشيايي فاقد هرنوع استفاده مادي وتكنيكي شامل دست بندها وگردن بندهايي از صدف دريايي مبادله مي شود . (روح الاميني ، 1368 : 244 ).
اما آن چه ما در اين نوشته به آن مي پردازيم صرفاً جنبه تشريفاتي ندارد وبلكه حاوي كاركردهاي اقتصادي است .هرچند ساير كاركردهاي مبادله كه قبلاً اشاره شد در اين شيوه هم وجود دارد . آن چه در اين مقاله تحت عنوان مهو (Meho ) مورد بررسي قرار گرفته در ساير نقاط ايران تحت عناوين مختلف وجود دارد .كه دكتر فرهادي از آن به عنوان واره يا شيرواره نام برده وآن را عبارت از سازماني نهادي شده وگسترش ياقته در اغلب مناطق ودر ميان اقوام مختلف ايراني با كاركردهاي مركب مي داند كه از تلاش برخي اشكال تعاوني قديمي تر زاده شده وبه خاطر اقتصادي كردن دامداري معيشتي و نيمه معيشتي در زمينه ي توليد فرآورده هاي شيري (رسا كردن ميزان شير ونيروي كار وصرفه جويي در اين دو عامل ) وبه خاطر ماهيت وتقدس شيروپاره اي نياز هاي اجتماعي – رواني « هموارگان » (اعضاي واره) تا به امروز تداوم يافته است .
( فرهادي – مجله رشد علوم اجتماعي شماره 6 و7 ص 58 ).
دكتر مرتضي فرهادي كه در زمينه تعاوني هاي سنتي وطبقه بندي يادگيريهاي سنتي ايران مطالعات گسترده و طولاني دارد به وجود اين شكل از تعاوني سنتي نه تنها در شهرستان هاي استانهاي مختلف ايران بلكه در ساير كشورها از جمله افغانستان ، تاجيكستان و جمهوري آذربايجان اشاره مي كند كه با نام ها و ظواهر وگاه زمينه هاي كاري همگون يا متفاوت مي توان آن را در جاهاي ديگر جهان نيز يافت .
(فرهادي –فصلنامه علوم اجتماعي ش 26-ص3).
از ديگر تعاوني هاي سنتي مورد بحث ما در خصوص دامداري است .كه به گُمار معروف است .اين نوع تعاوني نيز در بسياري از مناطق روستايي وعشايري ايران بخصوص در بين دامداران خرده پا كه كه تعداد دام آن ها اندك است وجود دارد .
نوشته شده توسط نوروزکمایی در دوشنبه یازدهم آبان 1388
ساعت 15:42 موضوع اجتماعی |
لینک ثابت
برگرفته از وبلاگ قرانی تسنیم
آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى - قسمت چهارم
اشاره:
ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد که یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از(نافرمانى) خدا، بصیرت و شناخت شیطان، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنهاست.
یکى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسىترین راههاى سیر و سلوک، ذکر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق.
ذکر خدا ارتباط معنوى عبد سالک با رب مالک است و این انسان است که نباید خود را وقف زندگى مادى کند و مقصد را در خود و دنیاى خود محدود سازد، بلکه باید خود را براى سفر پر فراز و نشیب ابدیت آماده و مهیا کند.
ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجابآور و با شکوهى دارد که هریک از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد. عمدهترین این آثار و ثمرات به شرح زیر است:
آنچه گذشت:
قسمت اول- آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 1. یاد خدا نسبت به بنده - 2. روشنى دل - 3. آرامش قلب
قسمت دوم- آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 4. خشیت و ترس از خدا - 5. بصیرت یافتن و شناخت شیطان - 6. بخشش گناهان - 7. حکمت و علم
قسمت سوم- آثار ذکر در سازندگى روحى و اخلاقى: 8. باطن بینى - 9. افزایش هدایت - 10. عدم از خودبیگانگى - 11. مقبولیت و پذیرش
12. کنترل قواى فکرى
یکى دیگر از آثار و ثمرات ذکر، کنترل قواى فکرى و حواس است. در مسیر تهذیب نفس، انسان باید به تدریج بر قواى درونى و همه ابعاد گفتارى و رفتارى وجود خود مسلط شود. یکى از ابعاد گریزپا و سرکش درون انسان قوه تفکر اوست. سرکشى این بعد را مىتوان در نماز به خوبى درک کرد. یکى از عوامل بسیار موثر در کنترل فکر، مداومت در ذکر است. [1]
«یا ایها الذین آمنوا إذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکره و اصیلا». [2] «اى مومنان! خدا را بسیار یاد کنید و هر صبح و شام او را تسبیح گویید».
و خداوند فرمود : نسبت به آنچه از دست دادهاید افسوس نخورید
امام صادق(علیه السلام) از سیره پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) نقل مىکند: «پدرم امام باقر علیه السلام بسیار ذکر خدا مىگفت. من همواره با او راه مىرفتم و او به یاد خدا بود و با او غذا مىخوردم و او ذکر خدا مىگفت و حتى وقتى با مردم حرف مىزد، شرکت در جلسات مردم او را مانع از ذکر خدا نبود و من مرتب مىدیدم که زبانش به زیر گلویش مىچسبد و لا اله الا الله مى گوید و او پیوسته ما را جمع مىکرد و بین الطلوعین بیدار نگه مىداشت و ما را به خواندن ذکر، دعا و قرآن امر مىفرمود تا آفتاب طلوع کند». [3]
بنابراین ذکر زیاد و توبه به معناى حقیقی آن به تدریج انسان را توانا مىکند تا تمرکز حواس کسب کند و هر لحظه به هرچه اراده کرده، بیندیشد و فکر را از سرکشى مانع شود و این قدرت در ابعاد بسیارى مىتواند فکر و قواى درونى را مهار کند.
13. زدودن غم و اندوه
غم و اندوه غالبا بر اثر از دست دادن یک چیز، به دست نیاوردن مطلوب، تردید وبلاتکلیفى و مشاهده صحنههاى تأثرانگیز پیش مىآید.
یاد خدا در همه این موارد مىتواند به نحو معجزهآسایى غم و غصه را برطرف سازد. گاهى غمى که بر دل شخص سنگینى مىکند ناشى از تأسف او به خاطر از دست دادن یک فرصت، یک موقعیت و یا چیزى از مال و مقام دنیاست. خداوند متعال مىفرماید: «لکیلا تإسوا على ما فاتکم...». [4] «نسبت به آنچه از دست دادهاید افسوس نخورید».
با یاد خدا مى توان به مرحلهاى از معرفت دست یافت که به خاطر از دست دادن هیچ چیزى اندوهگین نشد. کسى که صرفا به یاد خداست مىآموزد که پیوسته حاجات خود را از خدا بخواهد و به لطف و کرم او امید ببندد.
حضرت یعقوب(علیه السلام) فرمود: «..انما اشکو بثى و حزنى الى الله و اعلم من الله ما لا تعلمون. [5] من غم و درد دل خود را به خدا مىگویم و مىدانم از خدا آنچه را شما نمىدانید».
یکى از ابعاد گریزپا و سرکش درون انسان قوه تفکر اوست. سرکشى این بعد را مىتوان در نماز به خوبى درک کرد. از عوامل موثر در کنترل فکر، مداومت ذکر است
بعضى اوقات غم و غصه نتیجه تردید و بلاتکلیفى است. کسانى که نسبت به اجرا یا عدم اجراى کارى دو دل هستند، دچار پریشانى و اندوه مىگردند. چنین غصههایى براى کسى که به ذکر خدا مشغول باشد، کمتر پدید مىآید؛ زیرا یاد خدا او را صاحب تشخیص و ارادهاش را قوى مىکند و روح اعتماد و توکل به خدا را در او زنده مىکند.
و بالاخره دیدن صحنههاى تإثرانگیز موجب اندوه شدید مىگردد در این گونه موارد یاد خدا بهترین داروى معنوى اثربخش است؛ مثلا اگر از روى توبه به ذکر خدا مشغول شود، این ذکر او را از معنویت سرشار خواهد کرد، غمش را خواهد زدود و قلبش را از فشارهاى ناشى از غم، خلاص خواهد کرد. [6]
14. نجات از غفلت
همه گناهان کوچک و بزرگ در حالت غفلت و بىخبرى رخ مىدهد و عوامل غفلتزا بسیار است. زن، فرزند، زینتها، زخارف دنیوى، دارایىهاى منقول و غیر منقول، ریاستها، حکومتها، عنوانهاى فامیلى و مقام علمى و روحانى و حتى بسیارى از عبادتها ممکن است انسان را به غفلت بیاندازد.
شیطان براى غافل کردن هرکسى از طریق ویژهاى که با حال و شغل او متناسب و در او موثر است، وارد مىشود و او را به آن سرگرم مىسازد. آنچه غفلت را برطرف، عمل را صالح و انسان را تربیت مىکند، یاد خدا و تذکر است و عوامل تذکر نیز فراوان است. بعضى از عوامل تذکر، تکوینى و برخى دیگر تشریعى است.
اجرام زمینى و آسمانى، شب و روز، نعمتهاى مادى، پدیده حیات و تمامى ذرات جهان هستى که صنع صانع یکتاست، عوامل تکوینى تذکر است که نظرکردن به آنها اهل معرفت را به یاد خدا مىاندازد. و عوامل تشریعى تذکر، همان عبادات است که بهترین رافع غفلت است و خلاصه آنکه بر اساس آیات قرآن و به حکم عقل و اثبات تجربه، یاد خدا انسان را از حالت غفلت خارج مىکند و از ابتلا به پیامدهاى آن که ارتکاب معاصى، مفاسد شخصى و اجتماعى تباه کننده است، دور مىسازد. [7]
شیطان براى غافل کردن هرکسى از طریق ویژهاى که با حال و شغل او متناسب و در او موثر است، وارد مىشود و او را به آن سرگرم مىسازد
از آثار و ثمرات ذکر گفتیم و در اینجا متذکر مى شویم که یکى از مصادیق والاى ذکر، قرآن است. بنابراین تمام آثارى که بر قرآن کریم مترتب است و همه بهرهمندیهایى که انسان از رهگذر قرآن کریم مىتواند به آن برسد، خود ثمرات و آثار ذکر خواهد بود و نیز تمامى اثرات عظیمى که بر نماز مترتب است، در شمار ثمرات ذکر است؛ زیرا نماز یکى از مصادیق والاى ذکر است.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته - تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
hr>
1-همان، 31.
2-احزاب، 41 و 42.
3-پاسدار اسلام، شماره 137، ص 9.
4- حدید، 23.
5-یوسف، 86.
6-نمازشناسى، حسن راشدى، ص 79.
7-همان، ص 168 و 169.
برگرفته از وبلاگ قرانی تسنیم
نوشته شده توسط نوروزکمایی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388
ساعت 19:52 موضوع سیر و سلوک |
لینک ثابت
حقیقت شب قدر
معنا و ماهیت حقیقى شب قدر چیست ؟
سید سعید لواسانى
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازهگیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.(4)
بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازهاى خاص دارد و هیچ چیزى بىحساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعریف قدر مىفرماید: «... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است»(5). پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگىهاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل حدود، طول، عرض و موقعیتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در بر مىگیرد.
این معنا از روایات استفاده مىشود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا(ع) پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام(ع) فرمود: «تقدیر الشىء، طوله و عرضه»؛ «اندازهگیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است»(6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول وعرض و بقاى آن است».(7)
معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریدهها از حیث هستى و آثار و و یژگىهایشان محدودهاى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علتها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگىهاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالبهایى از داخل و خارج، اندازهگیرى و قالبگیرى مىشود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگىهاى مادى آن به شمار مىآید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستىشان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالبگیرى شدهاند.(8)
اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثهاى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودىاش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست».(10)
اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مىدهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مىشود و معلول خود را ضرورت و وجود مىدهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مىشود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگىهاى وجودىاش را مىسازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مىشود.
با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مىشود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مىگردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازهگیرى مىشود.
به عبارت روشنتر، شب قدر یكى از شبهاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شبهاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان، است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مىآید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثهاى كه در طول سال واقع مىشود، تقدیر مىگردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مىشود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مىگردد. امام باقر(ع) مىفرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر بهولى امر(امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مىشود».(14)
پس شب قدر شبى است كه:
1. قرآن در آن نازل شده است.
2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مىشود.
3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مىگردد.
بنابراین، مىتوان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازهگیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.
این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مىباشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مىفرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن نازل شده است». طبق این آیه، نزول قرآن(نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مىفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.
پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مىشود:
1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.
2. قرآن در شبى مبارك از شبهاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.
3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.
4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه «دخان» دو امر است:
الف. نزول قرآن.
ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مىگردد.
اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مىشمارد:
الف. شب نزول قرآن است(إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).
ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است(وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).
ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است.(لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).
د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مىشوند(تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مىشوند.
ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت(مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهىبر مومنان شب زنده دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد(سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).
و. شب قدر، شب تقدیر و اندازهگیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازهگیرى در آن شب خاص است.
مرحوم كلینى در كافى از امام باقر(ع) نقل مىكند كه آن حضرت در جواب معناى آیه«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مىگردد». آن گاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثهاى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مىشود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و...».(15)
پىنوشت:
1. قاموس قرآن، سید على اكبر قرشى، ج5، ص 246 و 247
2. همان، ص 248.
3. المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج12 ص 150 و 151.
4. همان، ج19، ص 101.
5. انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.
6. المحاسن البرقى، ج1، ص 244.
7. بحار الانوار، ج5، ص 122.
8. المیزان، ج19، ص 101 - 103
9. انسان و سرنوشت، ص 53
10. همان، ص 55 و 56
11. اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج1، ص 312 و 313 و 374 و 375
12. الكافى، كلینى، ج4، ص 157
13. المراقبات، ملكى تبریزى، ص، 237 - 252
14. الكافى، ج1، ص 248
15. المیزان فى تفسیر القرآن ج: 20 ص: 382؛ بحث روایى ذیل سوره مباركه قدر.
نوشته شده توسط نوروزکمایی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388
ساعت 19:44 موضوع فرهنگی |
لینک ثابت
زندگينامه حاج آقا محمودي نژاد
|
| |
| |
|
_ |
سعي داريم در اين قسمت از وبلاگ به زندگي نامه شخصيت برجسته علمي و معنوي دين بپردازيم. تا عبرتي و درسي باشد براي جوانان و عاشقان سيره عملي اهل پيامبر.ص.
براي شروع به زندگي نامه روحاني بزرگ سادات امامزاده محمود حاج آقا محمودي نژاد كه از روحانيون خوب و از افتخارات سادات بزرگ امام زاده محمود مي باشد.
ايشان فرزند سوم خانواده سيد عبدالطيف كه يكي از سيدهاي بسيار پاك و نام آشناي ديار سادات مشهدي مي باشد
حاج آقا هم اكنون مديركل سازمان تبليغات اسلامي استان فارس مي باشد
كه متعاقباً توضيحات تكميلي را در همين صفحه خواهيد ديد
|
| |
نوشته شده توسط نوروزکمایی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
ساعت 17:30 موضوع سیر و سلوک |
لینک ثابت
نیایش و ادب فارسی
قسمت اول:
ماه مبارک رمضان، ماه عبادت و خودسازی است. ماهی است که در آن آیینه ی دل صیقل می یابد، روح سبکبار می گردد و روزه دار به حق نزدیک می شود. مناجاتیان در این ماه از خوان گسترده الهی نور بر می دارند و چراغ عشق و محبت خداوندی را در سحرهای پرشور ونشاط آن پرفروغتر می کنند. میزبان کریم این ماه که لحظه لحظه های حیات از تجلی جود او سرچشمه می گیرد؛ بندگان را به کرامتی دیگر عزیز می دارد و همگان را دعوت می کند تا از این سفره پرفیض توشه بردارند و در کانون عشق و محبت او جای گیرند. چه کرامتی از این بالاتر که حضرت حق روزه را از آن خویش دانسته و «خویشتن» را پاداش روزه آن قرار داده است.(1)
از آداب این ماه بزرگ دعا و مناجات با حق تعالی است. سحرگاهان، فرصت مغتنمی است تا دلدادگان وادی عشق و محبت، سر بر آستان دوست نهند و با محبوب خویش راز گویند و نیاز آرند بزرگان دین درباره ی دعا و مناجات در این ماه فراوان تأکید کرده اند و مؤمنان را به شب زنده داری و راز و نیاز با خدا ترغیب نموده اند.امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:
«علیکم فی شهر رمضان بکثرة الاستغفار والدعاء فاما الدعاء فیدفع البلاء عنکم و اما الاستغفار فتمحی به ذنوبکم» (2) .
با این مقدمه کوتاه بر آنیم تا با گلگشتی در گلستان ادب فارسی از شمیم عطرآگین سخنان بزرگان شعر فارسی، درباره ی دعا و نیایش، رایحه ای هر چند اندک به مشام جان برسانیم، ناگفته پیداست که گوهر گرانبهای نیایش تعلیم خاص خداست که به وسیله ی انبیای عظام(ع) به بشر ارزانی داشته است. در این زمینه، سخنان زیبا و دلنشین پیامبر گرامی اسلامی(ص) و ائمه بزرگوار ما، چون جویباری گلهای معطر ادب فارسی را آبیاری نموده اند که به اقتضای کلام، آنها را نیز بیان خواهیم داشت.
دعا، موهبت الهی
آن دم که انسان به دعا می ایستد و دست نیاز به سوی خداوند بی نیاز بر می دارد و یا با او عاشقانه سخن می گوید و زبان به نیایش می گشاید؛ در حقیقت زخمه های محبت الهی است که تارهای دل او را به لرزش واداشته است. اگر اذن او نبود، چه کسی را یارای آن بود تا زبان به ستایشش گشاید؟ این خداوند بزرگ و مهربان است که دعوت نموده تا بندگان با او سخن گویند و جواب بشنوند. مولوی در این باره می گوید:
| این طلب در ما هم از ایجاد توست |
| رستن از بیداد یا رب داد توست |
| بی طلب تو این طلبمان داده ای |
| بی شمار و حدّ عطاها دادهای(3) |
مولانا در دیوان کبیر می فرماید، اینکه گاهی سیل غم و اندوه بر دل انسان سرازیر می شود و سینه اش را تنگ می کند، بدان دلیل است که سایه ای از لطف و محبت الهی بر سرش خیمه زده، او را به درگاه خویش فرا می خواند:
| هم او که دلتنگت کند، سرسبز و گلرنگت کند |
| هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا |
| هم «را» و «باء» و «نون» را کرده است مقرون « الف » |
| در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی «ربّنا»(4) |
چه لطیف و محبتی از این بالاتر که خداوند متعال نخست در آدمی احساس احتیاج را بر می انگیزد سپس آتش اشتیاق را در او شعله ور می سازد و آنگاه بر روی چنین انسان محتاج و متشاقی راه می گشاید و در نهایت هم به او پاداش می دهد. شیخ بزرگوار، سعدی شیرازی، در بیان این موهبت بزرگ الهی چنین می سراید:
| نخست او ارادت به دل در نهاد |
| بس این بنده پیر آستان سر نهاد |
| کر از حق، نه توفیق خبری رسد |
| کی از بنده چیزی به غیری رسید؟ |
| زبان را چو ببینی که اقرار داد |
| ببین تا زبان را که گفتار داد(5) |
دعا اظهار بندگی
قرآن کریم، دعا را عبادت و ترک آن را استکبار می خواند:
«و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین»(6)
امام سجاد(ع) در بیان این معنا چنین می فرمایند:
«فسمیت دعائک عبادة و ترکه استکبارا»(7)
دعا کردن، ابراز بندگی و اظهار عجز و ناتوانی در پیشگاه خالق یکتاست.
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند ابراز بندگی کن و اظهار چاکری(8)
سعدی هم در کتاب بوستان به این نکته توجه می دهد که باید به درگاه خداوند متعال، بنده وار نیایش کرد و چون گدایان سریر آستان بی نیاز او سایید:
| چو طاعت کنی لبس شاهی مپوش |
| چو درویش مخلص برآور خروش |
| که پروردگارا توانگر تویی |
| توانای درویش پرور تویی |
| نه کشور خدایم، نه فرماندهم |
| یکی از گدایان این درگهم |
| تو برخیر و نیکی دهم دسترس |
| وگرنه چه خیر آید از من به کس |
| دعا کن به شب چون گدایان به سوز |
| اگر می کنی پادشاهی به روز |
| کمر بسته گردنکشان بر درت |
| تو بر آستان عبادت سرت(9) |
به عقیده مولوی آن بخت برگشتگان جاهلی که دل به سوی خدا ندارند، اذن دعا هم نمی یابند. بر دل و زبان آنان قفل نهاده شده تا در وقت نیاز، زبان به راز و نیاز با حق نگشایند:
| جان جاهل زین دعا جز دور نیست |
| زانکه یا رب گفتنش دستور نیست |
| بردهان و بردلش قفل است و بند |
| تا ننالد با خدا وقت گزند(10) |
فواید دعا
برای دعا و مناجات فواید بسیاری بر شمرده اند که تبیین و توضیح همه ی آنها در مجال این بحث نمی گنجد. از مهمترین فواید نیایش، شناخت ذات اقدس باری است. چه این که نیاشگر واقعی، در کانون پرفروغ جذبه ی خداوندی واقع می شود و از او پاسخ می گیرد.
بیان دردها و رنجهای درونی، انسان را سبکبار می کند و از شدت اضطراب و نگرانی او می کاهد. تکیه بر قدرت لایزال الهی که سخنها را می شنود و به آنها پاسخ می دهد؛ باعث آرامش روح و روان آدمی است و از اینجاست کهامام صادق(ع) دعا را شفابخش هر نوع بیماری خوانده اند: «علیک بالدعاء فانه شفاء کل دابه(11). پاسخ خداوند به دعای بنده مؤمن با حرف نیست و چه بسا به برآورده شدن حاجت هم نباشد بلکه همین آرامش روانی و آسودگی خاطره جوابی است که در هر حال بنده از سوی خداوند متعال دریافت می کند:
| چون ز نزد نیاز باشد پیک |
| از تو یا رب بود وز او لبیک |
| نه جوابی که حرفش آلاید |
| بل جوابی که جان بیاساید(12) |
بدین ترتیب وقتی نیایشگر احساس کند خداوند سخن او را شنیده و پاسخش داده است در اعتقاد به حق راسختر می شود و بی گمان بهترین راه خداشناسی هم همین است که انسان خداوند را بی واسطه مشهود کند و صدالبته این با دعا و مناجات میسر خواهد شد.
از فواید دیگر دعا که آن را در بیان شاعران هم می بینیم همان دفع بلا و مصیبت است.امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند: «وادفئوا امواج البلاء بالدعاء: موجهای بلا را با دعا برانید»(13) و در بیانی دیگر می فرمایند: و در بیانی دیگر می فرمایند: «ادعاء ترس المؤمن»(14) دعا سپر مؤمن است». بنابراین دعا چون جوشنی است که مؤمنان را از تو بلای روزگار مصون می دارد. حکیم سوزنی سمرقندی در این معنی گفته است:
| تا دعا رد بلا باشد به گفتار نی |
| وز دعا بازد سپر هرگز بلا دارد حذر |
| پر تنش تیر بلای دهر کاریگر مباد |
| خود نباشد گر دعای اولیا دارد سپر(15) |
سعدی در بیان سپر بدن دعا در مقابل حوادث روزگار گفته است:
غنیمت شمارند مردان دعا که جوشن بود پیش تیر بلا(16)
پی نوشتها:
1- اشاره است به سخن پیامبر خدا که فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی می فرماید: الصوم لی و انا اجزی به... و ر.ک: صدوقی؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج2، فضل الصیام، ص 75.
2- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه؛ ج 7، ص 220.
3- مثنوی، تصحیح نیکلسون، «دفتر اول»
4- مولوی؛ کلیات شمس یا دیوان کبیر، تصحیح مرحوم فروزانفر، ج 1، ص 17.
5- سعدی؛ بوستان؛ تصحیح مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی ص 177.
6- سوره ی مؤمن (40)، آیه ی 60.
7- صحیفه ی سجادیه، انتشارات جامعه مدرسین، دعای وداع ماه رمضان، ص 224.
8- حافظ، دیوان، به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی؛ ص 246.
9- بوستان، همان، ص 41.
10- مثنوی؛همان دفتر سوم 198 و 199.
11- وسائل الشیعه، ج 4، ص 1099.
12- سنائی، حدیقه الحقیقه، تصحیح مدرس رضوی، ص 142.
13- نهج البلاغه، ترجمه ی دکتر سید جعفر شهیدی؛ کلمات قصار 126.
14- اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 2، ص 468.
15- سرزنی سمرقندی؛ دیوان؛ به احتمام دکتر ناصرالدین شاه حسینی؛ ص 104.
16- بوستان، همان، ص 162.
مهدی ملک ثابت دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس
تنظیم : بخش ادبیات تبیان
نوشته شده توسط نوروزکمایی در شنبه چهاردهم شهریور 1388
ساعت 19:11 موضوع سیر و سلوک |
لینک ثابت
تفاوت عشق و دوست داشتن
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی .
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است .
دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد .
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی و متلاطم است .
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن و اندیشیدن » نیست .
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قلهی بلند اشراق میبرد.
عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق میآفریند.
دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند و مییابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است.
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است .
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد .
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار .
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است .
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم .
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق،که او را به معشوق میکشاند.
دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست میبرد.
عشق تملک معشوق است.
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند.
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همهی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: «هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند»
عشق معشوق را طعمهی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید.
و اگر ربود با هر دو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد .
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است .
یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست.
دکتر علی شریعتی
تنظیم : بخش ادبیات تبیان
نوشته شده توسط نوروزکمایی در شنبه چهاردهم شهریور 1388
ساعت 19:8 موضوع دانستنیها |
لینک ثابت
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
نیایش و ادب فارسی
قسمت دوم:
استجابت دعا و موانع آن
به تصریح قرآن کریم، استجابت دعای بندگان از سنتهای اجتناب ناپذیر خداوند است. پر واضح است که همین اجابت دعا از فواید مهم آن نیز به شمار می رود. کافی است تا شخصی در طول حیات خویش یک بار خدا را از دل و جان و در کمال انقطاع از غیر بخواند و در حالی که قطعا علل و ابزار مادی را از رفع نیاز خود ناتوان می دیده است پاسخ مناسب را از او بشنود و حاجتش برآورده شود؛ آنگاه چنین فردی غیب عالم را چنان باور خواهد کرد که با هیچ استدلالی امکان پذیر نخواهد بود.
بدیهی است برآورده شدن خواسته ها، در گرو تحقق پاره ای شرایط است که علمای اخلاق آنها را تحت عنوان آداب دعا و یا شرایط دعا بر شمرده اند. ما، در این مقاله تنها به چند نمونه از این شرایط که در دواوین شاعران بزرگ فارسی هم از آنها یاد شده است بسنده می کنیم.
بنا به آنچه گفته شد طبق صریح آیات الهی و روایات دینی، پاسخ حق به دعای بنده قطعی است و اگر خلاف این واقع شود با حکمتی بالاتر از اجابت داشته و یا در دعای بنده خللی بوده است. کمال الدین اسماعیل اصفهانی با اشاره به آیه اجیب دعوة الداع اذا دعان(1) چنین می گوید:
| اندر دعای توست خلل ورنه بردرش |
| دست اجابت است که گریبانکش عطاست |
| گر باورم نداری مصداق این سخن |
| آنک، اجیب دعوة داعی اذا دعاست(2) |
از عواملی که در عدم اجابت دعا کارگر می افتد نافرمانی از حضرت حق است. «گناه» چون سدی است که از ریزش جویبار فیض الهی ممانعت می کند. تنها راه چاره بازگشت به سوی اوست. سنایی در این باره می فرماید:
| بارگی را بساز آلت و زین |
| از پی بارگاه علیین |
| با دعا یار کن انابت حق |
| تا قبولت کند اجابت حق(3) |
«پارسایی» و بر راه صواب بودن عامل مهمی است که نفسها را گرم می کند و دعاها را با اجابت مقرون می سازد. افرادی با این خصوصیات، «مستجاب الدعوه» اند. اینان دعایشان کلید فتح مشکلاتی است که حل آنها با اسباب و ابزار عادی غیرممکن می نماید. سعدی در بیان این معنی داستان پادشاهی را می آورد که بیماری اظهار عجز و ناتوانی کرده بودند. بعد از ناامیدی از معالجه ی طبیبان، ندیمی از ندیمان شاه، او را به نزد مردی مبارک دم و پارسا صفت رهنمون می شود. او در توصیف این شخص «متسجاب الدعوه» چنین می گوید:
| در این شهر مردی مبارک دم است |
| که در پارسایی چون اویی کم است |
| نبردند پیشش مهمات کس |
| که مقصود حاصل نشد در نفس |
| نرفته است هرگز بر او ناصواب |
| دلی روشن و دعوتی مستجاب |
| بخوان تا بخواند دعایی بر این(4) |
| که رحمت رسد زآسمان برین |
عوامل مهم دیگری که در اجابت دعا مؤثرند، عبارتند از: اخلاص در دعا تلاش در راه خواسته، روزی حلال، انقطاع کامل از غیر خدا، اضطرار و... که توضیح و بررسی آنها را به مجالی دیگر وامی گذاریم تنها به این نکته اشاره می کنیم که گاه دعا ار اجابت نمی کنند چون برآورده شدن آن به زبان شخص است. در حقیقت آدمی با دید ظاهری ، خواسته اش سودمند تلقی می کند در حالی که چه بسا ضررهای مادی دیگر و یا از همه مهمتر هلاکت دین او در اجابت آن دعا باشد:
| بس دعاها کان زیان است و هلاک |
| وز کرم می نشنود یزدان پاک |
| وان دعا گوینده شاکی می شود |
| می برد ظن بدو آن بد بود(5) |
گاهی دعای بنده که با شرایط لازم خدا را خوانده است فوراً مستجاب نمی شود بلکه در اجابت آن تأخیر می افتد. این نیز لطف و کرم الهی است از امام صادق علیه السلام نقل شده است که: همانا بنده، خداوند را می خواند؛ پس خداوند به فرشتگان می گوید بدرستی که دعایش را مستجاب کرده ام لیکن حاجتش را نگه دارید زیرا من دوست دارم صدای او را بشنوم...»(6)
در اینجا خداوند می فرماید: «... فانی اُحبُّ أن أسمعَ صوتُه...» و این کمال محبت الهی به بنده ای صادق است که دست به دعا برداشته و بر درگاه بی نیاز الهی ابراز نیازمندی کرده است. در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) نقل شده است که: «اذ اُحب الله عهداً ابتلاء لیسمع تضرعه: وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد وی را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود» (7) مولوی در بیان سبب تأخیر اجابت دعای مؤمن؛ به این نکته توجه نموده است:
| ای بسا مخلص که نالید در دعا |
| تا رود درد خلوصش بر سما |
| تا رود بالای این سقف برین |
| بوی مجر از انین المذنبین |
| پس ملایک با خدا نالند زار |
| کای مجیب هر دعا وای مستجار |
| بنده مؤمن تضرع می کند |
| او نمی داند بجز تو مستند |
| تو عطا بیگانگان را میدهی |
| از تو دارد آرزو هر میشتهی |
| حق بفرماید که نِه از خواری اوست |
| عین تأخیر عطاباری اوست |
| حاجت آورد ش زغفلت سوی من |
| آن کشیدش موکشان در کوی من |
| گر برارم حاجتش او وارود |
| هم در آن بازیچه مستغرق شود |
| گرچه می نالد به جان با مستجار |
| دل شکسته، میشه خسته، گو بزار |
| خوش همی آید مرا آواز او |
| وان خدایا گفتن و آن راز او(8) |
مولوی
در این ابیات به نکته ای دیگر هم توجه می دهد و آن این است که بسیاری از افراد در هنگام نیاز رو به سوی خدا می آورند و پس از برآورده شدن حاجتهای خویش دوباره به غفلت از حق زندگی می گذرانند لذا معتقد است بنده باید با صفا و پاکی روی به درگاه خدای آورد؛ پیوسته خواسته هایش را با وی در میان گذارد و عاشقانه با و مناجات کند لکن در بند برآورده شدن حاجت نباشد؛ زیرا همان اذن دعا بهترین اجابت حق است. پس تأکید می کند:
ای اخی دست از دعا کردن مدار با اجابت یا رد اویت چه کار(9)
زمان دعا
بزرگان دین، ایام خاصی را برای نیایش، سفارش کردهاند که از آن میان «ماه مبارک رمضان» و «سحر» را می توان نام برد. پرواضح است در این اوقات به دلیل پالایش روحی و آرایشی که پدید می آید، معنویت دو چندان می شود و می توان عاشقانه با معبود خویش راز و نیاز کرد و گرنه در هر زمان که حال خوشی به انسان دست داد، فرصت مغتنمی است تا شخص به مناجات حق روی آورد. شاعران بزرگ فارسی به این دو وقت خوش ذکر و دعا نیز اشارت داشته اند. «کما الدین اسماعیل» درباره دعا و نیایش در ماه مبارک رمضان می گوید:
| رمضان است هین دهان در بند |
| دردوزخ به خویشتن دربند |
| روزکی چند با خدا پرداز |
| در دکان اهرمن دربند |
| جز به ذکر و دعا دهان مگشای |
| ورنه هرزه مدار تن دربند(10) |
«مولوی» دعاهای در این ماه را با جابت مقرون دانسته است:
| مبارک باد آمد ماه روزه |
| رهت خوش باد، ای همراه روزه |
| ... دعاها اندر این مه مستجاب است |
| فلکها را بدرد آرد روزه(11) |
سحر نیز از اوقات شریفی است که درهای آسمان به روی مناجاتیان گشوده می شود؛ نسیم رحمت حق می وزد و حاجتهای بزرگ روا می گردد.امام باقر(ع) در این باره می فرمایند:
«...فعشیکم بالدعاء فی السحر الی طلوع الشمس فانها ساعة تفتح فیها ابواب السّماء و تهب الریاح و تقسم فیها الارزاق تقضی فیها الحوائج العظام»(12)
حکیم افضل الدین محمد مرفی کاشانی (باباالفضل) در این معنا سروده است:
| برخیز که عاشقان به شب راز کنند |
| گرد در و بام دوست پرواز کنند |
| هر جا که دری بود به شب دربندند |
| الا در دوست را که شب باز کنند(13) |
قوامی رازی نیز مخاطبان خود را به شب زنده داری فرا می خواند و می گوید:
به شبها، در عبادتها طلب کن جنت باقی که اندر موضع تاریک باشد چشمه جیران(14)
خواجه شیراز که لذت مناجات با خدا را در سحرها چشیده و از این خوان کرم بهره ها برده است در احوال خویش چنین می سراید:
| دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند |
| واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند |
| بیخود از شعشه ی پرتو ذاتم گردند |
| باده از جام تجلی صفاتم دادند |
| چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی |
| آن شب قدر که این تازه براتم دادند(15) |
«مولوی» هم که با سحر پیوندی ناگسستنی داشته و اهمیت آن را به خوبی دریافته است، بر خفتگان نهیب می زند و آنان را به شب زنده داری فرا می خواند. او متذکرمی شود که انسان آن هنگام که سر برخاک تیره نهاد. حسرت این ایام خوش را خواهد خورد، زمانی که دیگر اندوه سودی نخواهد داشت. وی در غزلی پرشور چنین می گوید:
| ای خفته شب تیره، هنگام دعا آمد |
| وی نفس جفا پیشه، هنگام وفا آمد |
| بنگر به سوی روزن، بگشای در توبه |
| پرداخته کن خانه، هین نوبت ما آمد |
| از جرم و جفاجویی چون دست نمی شویی؟ |
| بر روی بزن آبی، میقات صلا آمد |
| زین قبله به یاد آری، چون رو به لحد آری |
| سودت نکند حسرت آنکه که قضا آمد |
| زین قبله بجو نوری تا شمع لحد باشد |
| آن نور شود گلشن چون نور خدا آمد(16) |
در پایان این مقال، یادآوری این نکته را ضروری می داند که: گوهر گرانبهای نیایش بیش از آن ارزش دارد که تنها دست برماس خواسته های مادی و زودگذر دنیایی شود. از این رو ضمن آنکه هر کس باید در سحرهای ماه مبارک رمضان خواسته های حقیقی خویش را از خداوند بزرگ طلب کند. شایسته است برای جامعه، همکیشان و همنوعان خویش نیز سربلندی و پیروزی بخواهد و در مقام راز و نیاز با دوست، از ادعیه ماثوره – که به فرموده امام راحلمان(رض) قرآن صاعد است.(17) – نهایت استفاده را بنماید زیرا دعاهای رسیده از ناحیهمعصومین(ع) ضمن آنکه درس خداشناسی و اخلاق و زندگی است به انسان می آموزد تا چگونه با خدای خویش ارتباط برقرار کند و از او چه بخواهد که سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید.
| من غلام آنکه نفروشد وجود |
| جز بدان سلطان یا افضال وجود |
| چون بگیرید آسمان گریان شود |
| چون بنالد چرخ یا رب خوان شود |
| من غلام آن مس همت پرست |
| کو به غیر کیمیا نارد شکست |
| دست اشکسته برآور در دعا |
| سوی اشکسته برد فضل خدا(18) |
پی نوشت ها :
1- سوره ی بقره (2)، آیه ی186.
2- کمال الدین اسماعیل اصفهانی، دیوان؛ تصحیح مرحوم دکتر بحرالعلومی، ص 18.
3- سنایی، حدیقه الحقیقه؛ همان، ص 141.
4- بوستان؛ همان، ص 69.
5- مثنوی، همان، دفتر دوم، پ 140 و 141.
6- فروزانفر، احادیث مثنوی، ص 223 (نقل از وافی، ج 5، ص 229)
7- نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 25.
8- مثنوی، همان، دفتر ششم، پ 4217 – 4226.
9- همان، ب 2344.
10- کمال الدین اسماعیل اصفهانی، دیوان، جهان، ص 562.
11- کلیات شمس، همان، ج 5، ص 136.
12- صدوق، ثواب الاعمال، ص 358.
13- افضل الدین محمد مرفی کاشانی (بابا افضل). دیوان: انتشارات زوار، ص 70.
14- قوامی رازی، دیوان تصحیح میرهلال الدین حسینی اُرموی، ص 126.
15- حافظ، دیوان، همان، ص 78.
14- کلیات شمس، همان، ج 2، ص 47.
17- ر.ک: صحیفه ی نور، ج 12 ص 29 و همچنین وصیتنامه آن حضرت.
18. مثنوی، همان، دفتر پنجم، پ 490-492.
مهدی ملک ثابت
تنظیم : بخش ادبیات تبیان
نوشته شده توسط نوروزکمایی در شنبه چهاردهم شهریور 1388
ساعت 19:7 موضوع سیر و سلوک |
لینک ثابت
50 مزیت مرد بودن
1- اسم هر جک و جونوري رو روي شما نمي گذارند، از قبيل آهو، غزال، پروانه، شاپرک و موارد ديگر که اينجا جاش نيست!
2- در عروسي مي تونيد لباسي رو که بارها به تن کرديد رو دوباره بپوشيد!
3- مي تونيد هر صد سال يه بار هم موهاتون رو شونه نکنيد و بعد بگيد مد روزه!
4- از ترس اينکه کسي سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قايم نمي کنيد!
5- مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!
6- مدل لباس دختر شمسي خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمي کنه!
7- در موقع استرس هيچ وقت ناخنهاي خود را نمي جويد!
8- هفته اي دو بار شکست عشقي نمي خوريد!
9- لازم نيست از 18 سالگي موهاي سرتون رو رنگ کنيد چون موهاي جوگندمي خيلي هم به شما مياد!
10- فقط شما مي تونيد بريد استاديوم.
11- خودتون پنچري ماشينتونو مي گيريد!
12- لازم نيست با قرار دادن انواع جکهاي هيدروليک و غير هيدروليک در پاشنه کفش قدتون رو افزايش بديد!
13- مي تونيد تمام روز بادوستانتون بريد کوه و وقتي برمي گرديد خونه براي خانمتون تعريف کنيد که چه روز پرکاري داشتيد!
14- موقع خواستگاري به هيچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سيني چاي نيستيد!
15- از ديدن کله پاچه دچار تشنج نمي شيد!
16- هيچ کس از اينکه دست پخت افتضاحي داريد به شما ايراد نمي گيره!
17- فقط شماييد که لذت تماشا کردن فوتبال يوونتوس - بارسلونا را با گزارش عادل فردوسي پور درک مي کنيد!
18- فقط شماييد که مي تونيد لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنيد!
19- مي تونيد با خط ريشتون بيش از 12000 اثر هنري خلق کنيد!
20- به طلا و جواهرات ديگران در حالي که داريد از حسادت منفجر مي شيد نگاه نمي کنيد!
21- تو عروسي ها لازم نيست چند تن زنجير به خودتون آويزون کنيد که تازه ديگران ازتون بپرسند بدليه ؟
22- سر سفره عقد لازم نيست بريد گل بچينيد و گلاب بياريد و نون بگيريد و اينا...
23- در حالي که خواهرتون بايد بمونه خونه و آشپزي ياد بگيره شما مي ريد بيرون و گل کوچيک بازي مي کنيد!
24- لازم نيست آدرس تمام مزون ها، پاساژها، بوتيک ها و مراکز لاغري شهرتون رو حفظ باشيد!
25- اگه تو خيابون تويوتا کمري جلوي پاتون نگه نداشت به راحتي سوار يه پيکان مي شيد!
26- لازم نيست هميشه جاي جورابهاي همسرتون رو حفظ باشيد!
27- فقط شما مي تونيد سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسير کنيد!
28- لازم نيست روزي چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سريالهاي بي سر و ته وطني رو تماشا کنيد!
29- لازم نيست سالي يه بار زاويه دماغتون رو نسبت به افق تغيير بديد!
30- مي تونيد حتي تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طي کنيد و کسي اونجوري به شما نگاه نکنه!
31- مي تونيد راحت رو صندلي هاي جلوي اتوبوس بشينيد و در عقب دود نخوريد (البته اين اتوبوس هاي BRTاين قضيه رو خرابش کرد.)
32- مي تونيد با شلوارک و رکابي راحت تا سر کوچه بريد!
33- خيالتون راحته که هرگز يک خواهر شوهر (و ايضا جاري) که مدام رو اعصابتون رزمايش برقرار کنه نداريد!
34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمي زنه!
35- در زير گرماي نابود کننده تابستون خيلي راحت با يه آستين کوتاه مياييد بيرون!
36- نيازي نداريد هر روز که از خواب پا مي شيد تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوي آيينه با خودتون ور بريد!
37- نيازي نيست سه چهارم عمرتون رو توي کلاسهاي آشپزي، خياطي، گلدوزي، آموزش فال شيرموز و تقويت اعتماد به نفس در 3/0 ثانيه بگذرانيد!
38- نيازي نيست داخل کيفتون به تعداد رنگهاي يک LCD لنز چشم داشته باشيد (توضيح: رنگهاي LCD معمولا بالاي 16 ميليون مي باشد.)
39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبوديد هيچ اشکالي نداره!
40- فقط شما مي فهميد که يک 206 اسپرت خفن چقدر زيباست!
41- بدون اينکه کسي بهتون چيزي بگه مي تونيد ساعتها پلي استيشن بازي کنيد!
42- با ديدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمي آيند و جلوتون رژه نمي روند!
43- فرق CD رو با بشقاب ميوه خوري متوجه مي شيد!
44- با يک سرماخوردگي سه ماه در CCU بيمارستان بستري نخواهيد شد!
45- مي تونيد يه جوک بامزه تعريف کنيد بدون اينکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخنديد!
46- روي در هيچ مغازه اي ننوشته اند که از پذيرفتن آقاياني که شئونات اسلامي را رعايت نکنند معذوريم (بس که محجوب هستند آخه)
47- داشتن ريش پروفسوري از ويژگي هاي بسيار ممتاز است که مخصوص شما آقايان مي باشد!
48- فقط شما مي تونيد کت و شلوار بپوشيد و کروات بزنيد و کلي خوشتيپ بشيد!
49- بيش از 60 درصد رشته هاي مهندسي رو شما به خودتون اختصاص داديد (ديگه از اين با کلاس تر؟)
50- و در نهايت اينکه مي تونيد تو خيابون از هر کس که دلتون خواست بپرسيد ساعت چنده؟! (اين يکي ديگه ته ويژگي بود!)
نوشته شده توسط نوروزکمایی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
ساعت 13:12 موضوع دانستنیها |
لینک ثابت
نشانه های بسیار در نزدیک بودن ظهور امام زمان (عج)
ـ بشارت آیه الله العظمی بهجت : اشاره مستقیم و بشارت صریح آیه الله العظمی بهجت در جمعی در مورد نزدیکی ظهور امام زمان ( عج ) که فرمودند : “ تا کنون به جوانان بشارت می دادید که منتظر باشید ظهور مولایتان را خواهید دید اینک ( ظهور آنقدر نزدیک شده است که ) به سالخوردگان و پیران هم بشارت دهید که ظهور را خواهید دید . ” بسیاری از منتظران و شیفتگان ولی عصر ( عج ) را سرشار از شور و شوق ظهور نموده است و برای آنها دلیلی محکم و برهانی قاطع در یقین به نزدیکی ظهور ایجاد کرده است .
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نوروزکمایی در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
ساعت 14:0 موضوع فرهنگی |
لینک ثابت